جماعتى انبوه ديدم و تشويشى و غوغائى . گفتم : چه بوده است ؟ گفتند :
تركان با سلاح برنشستهاند و معلوم نيست كه چه فتنه حادث شده است ؟
بازگشتم و حسن بن مخلد را اعلام كردم . فرمود تا حقيقت حال « 1 » و زبدهء آن قيل و قال بدانند و او را معلوم گردانند . هم « 2 » در ساعت معلوم شد كه ايام خط نسخ در آيت عمر و ولايت اوتامش و شجاع « 3 » كشيده است . و « 4 » تيغ تركان چون « 5 » مدت حياتشان « 6 » به سر رسيد « 7 » در حال « 8 » ( سرّ من راى را باسرها « 9 » ) به دست نهب و تاراج باز دادند و چون حسن بن مخلد معطل « 10 » بود هيچكس قصد سراى او نكردند « 11 » ( و اموال او « 12 » كه به وديعت كتاب تركان ) « 13 » متفرق بود ( از غارت ) « 14 » مصون ماند . و آن شب در شهر « 15 » هيچكس مهموم و محزون « 16 » تر از ما نبود و آن روز هيچكس را مسرت و بهجت بيش از ما حاصل نگشت .
فصل - و در اين حكايت فايده و اعتبار آن است كه بداند « 17 » كه بسيار رؤياى صادق « 18 » متضمن بشارتى يا انذارى « 19 » مانند افتد كه بعينها در اقرب اوقات معاينه ( شود « 20 » ) .
هامش
( 1 ) - ت : آن حال
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - مجا : ندارد
( 4 ) - مجا : و از
( 5 ) - مجا : ندارد
( 6 ) - اساس : حيوةشان . ت : خونشان
( 7 ) - مجا و ت : رسيده
( 8 ) - اساس و ت : و در حال
( 9 ) - مجا : سراها را
( 10 ) - ت : متعطل ( در متن عربى : متعطلا )
( 11 ) - مجا : ندارد
( 12 ) - مجا : افزوده : نكرد
( 13 ) - اساس : كه بود وقت كتابت تركان .
مجا : و چون اموال او . ت : كه به وديعت به نزديك تركمان . م : كه به وديعت نزد كتاب تركان
( 14 ) - ت : ندارد
( 15 ) - ت و م : آن شهر
( 16 ) - مجا ، ت ، م : محزون و مهمومتر . چاپى : محروم و مهمومتر
( 17 ) - اساس :
بدانند
( 18 ) - افزوده : كه
( 19 ) - م : با ايذائى
( 20 ) - از م و چاپى افزوده شد