مشغول گشت . و چون شب روز سوم بود كه بامداد ويرا « 1 » رحلت مىبايست كرد من همه شب در كار او متفكر بودم و در خواب نمىشدم « 2 » . وقت سحر لحظهاى در خواب رفتم « 3 » پنداشتم كه گويندهاى مىگويد « 4 » غمناك مباش كه تركان از اصحاب وصيف و بغا بر اوتامش و كاتب او شجاع شبيخون آوردند « 5 » و هر دو را قتل كردند « 6 » و شما خلاص يافتيد « 7 » . از خواب بيدار شدم ، ترس بر من غلبه گرفت « 8 » . وقت نماز « 9 » بود ، نماز بگزاردم و برنشستم و به نزديك حسن « 10 » بن مخلد « 11 » در رفتم « 12 » ، از درى كه در سراى او در كوچهاى مجهول بود ، كه هيچ كس از بيگانگان ندانستى ؛ به جهت آن كه او درهاى معروف فرو بسته بود . و چون به نزديك « 13 » او در رفتم « 14 » او را به غايت مشوش « 15 » و پريشان « 16 » يافتم و ساعة فساعة بلا را منتظر نشسته بود . خوابى كه ديده بودم با او حكايت كردم و او را اميدوار مىگردانيدم « 17 » . بخنديد و گفت : من به كمال فطنت و دها « 18 » و عقل و كياست تو اين گمان نبردم ؛ ما در ( بيدارى در چنين « 19 » ) « 20 » بلا كه مشاهده مىكنى و تو به خوابى كه آن را خواب همت خوانند [ و ] برحسب « 21 » تمنى و آرزو ديدهاى مرا مغرور مىگردانى .
من برخاستم و از پيش او بيرون آمدم تا به « 22 » سراى خود روم ، در راه
هامش
( 1 ) - مجا ، م : او را
( 2 ) - م : شدم . چاپى : نمىرفتم
( 3 ) - مجا ، ت و چاپى : شدم .
( 4 ) - ت : مىگويد كه
( 5 ) - چاپى : آورند
( 6 ) - چاپى : كنند
( 7 ) - چپى : يابيد
( 8 ) - مجا : كرد . چاپى : كرده بود
( 9 ) - ت : نماز بامداد
( 10 ) - ت : احمد بن حسن . . .
( 11 ) - مجا : محمد
( 12 ) - مجا : رفتم
( 13 ) - مجا : به نزد
( 14 ) - مجا : رفتم
( 15 ) - ت : و مشوش
( 16 ) - مجا : و پريشان و مشوش
( 17 ) - مجا : گردانيدم
( 18 ) - ت : ذها
( 19 ) - ت و م : عين اين
( 20 ) - م : در عين بيدارى و در عين اين
( 21 ) - ت : و تو برحسب . م : كه بر حسب
( 22 ) - ت : با