رحلت كنم ) « 1 » و اكنون « 2 » خايفم كه از وى مكيدتى « 3 » باشد « 4 » و بگذارد « 5 » تا من ( هر تجمل و آلت و مال و متاع و حرم ) « 6 » كه دارم بيرون برم ، او « 7 » مرا بگيرد و نكبت رساند و اين « 8 » جمله برگيرد . عبد اللّه « 9 » بن سليمان مىگويد « 10 » :
من او را گفتم : مصلحت آن است كه نفايس ذخاير « 11 » و كرايم اموال از حرم و امتعه و دواب « 12 » به نزديك ثقات و دوستان و اهل مودت خود متفرق گردانى بر سبيل وديعت ، و اثقالى كه كم قيمت « 13 » باشد از خيش و خيمه و سراپرده و اقمشهء « 14 » مطبخ « 15 » و فراش خانه در زورقها نهى و از اهل حرم ، عجايز « 16 » و جمعى را كه كس « 17 » التفاتى « 18 » نباشد در زورقى ديگر نشان « 19 » تا گمان برند كه سريتان « 20 » و دختران سراىاند « 21 » . و ظاهر « 22 » بيرون روى اما محترز « 23 » باشى ، و چون به بغداد رسيدى « 24 » روزى « 25 » چند متوارى باشى تا آن وقت « 26 » كه ايمن « 27 » شوى . حسن بن مخلد راى مرا بپسنديد و گفت : مصلحت اين است ، و به استعداد راه و تفرقهء اموال هم بر آن « 28 » نسق كه تقرير رفت
هامش
( 1 ) - مجا : بيرون روم . ت : ازين شهر بيرون روم
( 2 ) - اساس : اكنون كه
( 3 ) - م : تكيدى
( 4 ) - مجا : آيد
( 5 ) - مجا و ت : نگذارد
( 6 ) - مجا : مال و متاع و آلت و حرم
( 7 ) - اساس : او را
( 8 ) - ت : آن
( 9 ) - ت و چاپى : عبيد اللّه
( 10 ) - ت : مىگويد كه
( 11 ) - ت : زخاير
( 12 ) - ت : درات
( 13 ) - مجا ، ت ، چاپى : كم قيمتتر . م : قيمت كمتر
( 14 ) - مجا : ندارد
( 15 ) - چاپى : و اوانى مطبخ
( 16 ) - م : محايز
( 17 ) - مجا : ندارد . ت ، م و چاپى : هيچكس را بديشان
( 18 ) - ت : التفات
( 19 ) - مجا و ت : نشانى
( 20 ) - م : پسر بوشان
( 21 ) - ت : سرااند
( 22 ) - م : و خود ظاهر
( 23 ) - مجا : مستوفز و محترز . ت : متوفى و محتر .
م و چاپى : متوقى و محترز
( 24 ) - مجا : رسى
( 25 ) - ت : روز
( 26 ) - مجا : تا آنگاه . ت : تا آنگه
( 27 ) - ت : امن
( 28 ) - مجا : برين