يا وزارت خلافت يا « 1 » كتابت من با او « 2 » بايد گذاشت . چون اين سخن به شجاع رسيده است در حال مرا طلب فرمود « 3 » و چون ( مرا ديد ) « 4 » گفت :
يابا « 5 » محمد ! استاد و مقتدا و رئيس من توئى و اصطناع « 6 » و تربيت تو در حق من بسيار بوده است و من به حقوق سالفهاى « 7 » كه ترا بر ذمهء « 8 » ( من است ) « 9 » معترفم ، و آخرين ( مكرمتى از آن تو ) « 10 » در حق من آن بود كه مرا عمل همدان فرمودى تا بدان « 11 » وسيلت بدين مرتبت رسيدم و رعايت جانب تو بر من واجب باشد ، بدان كه امير از تو برحذر است و بر آن كه ترا نكبت رساند ، و اموال و ضياع از تو بستاند . من بر مقتضاى « 12 » اتحاد و موالات كه ميان جانبين هست بسى در مدافعت آن بكوشيدم تا عاقبت بر آن « 13 » قرار دادم كه تعرض به « 14 » تو نرساند ، اما بيش « 15 » در اين شهر مقام نكنى و به بغداد نقل كنى ؛ و بدين انتقال او را « 16 » راضى گردانيدم و نكبت و تعرض او از تو بازداشتم « 17 » . و مرا فرمود كه همين ساعت بايد كه بفرمائى تا بيرون شود . « 18 » من سه روز مهلت خواستم . ( فرمود اكنون بايد ) « 19 » كه امروز و فردا مستعد شوى « 20 » و پس « 21 » فردا بيرون روى « 22 » . من بشاشت اظهار كردم و چنان فرا نمودم كه « 23 » بدين منت داشتم ( و شكرها گفتم ) « 24 » ، و قبول كردم كه پس فردا ( از اين شهر
هامش
( 1 ) - ت : و
( 2 ) - مجا : به دو باز . ت و م : به او باز
( 3 ) - ت : فرموده است
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - مجا : ندارد
( 6 ) - ت . استطناع
( 7 ) - جز ( ت ) : سالفه
( 8 ) - مجا : بر ذمت . ت و م : در ذمت
( 9 ) - مجا : بود . ت : ثابتست
( 10 ) - مجا : مكرمت تو
( 11 ) - ت : بدين
( 12 ) - مجا و ت : مقتضى
( 13 ) - مجا : ندارد
( 14 ) - ت : ندارد
( 15 ) - مجا : ندارد
( 16 ) - ت : ندارد
( 17 ) - مجا ، ت : بازداشت
( 18 ) - مجا : رود
( 19 ) - مجا : گفت . ت : تا امروز اكنون بايد
( 20 ) - مجا : شود
( 21 ) - مجا : و بايد كه
( 22 ) - مجا : رود . ت ، م : شوى
( 23 ) - مجا : ندارد .
( 24 ) - مجا : ندارد