مىشناسد كوشد . و هم در آن نزديكى عيسى بن فرخانشاه « 1 » را كه از صنايع « 2 » و بركشيدگان حسن بود بياورد و منصب حسن به دو داد « 3 » ( و مفوض گردانيد ) « 4 » و حسن را معزول كرد « 5 » . و خوف و ضجرت و جزع حسن زيادت شد و از سر جاه و منصب و عمل برخاست و در خانهء خود مترصد بلا بنشست . و من او را « 6 » ملازمت مىكردم تا شبى از شبها رقعهء شجاع برسيد « 7 » و به استحضار « 8 » او « 9 » مبالغهء هرچه تمامتر نموده كه در آمدن « 10 » مبادرت و مسارعت « 11 » نمايد .
حسن خائف « 12 » برخاست و به خانهء شجاع رفت و من منتظر بودم تا باز آمد ، به غايت مهموم و اندوهگن « 13 » . من از صورت حال « 14 » و سبب استدعاى او « 15 » پرسيدم . گفت : شجاع از تدبير استهلاك و استيصال من فارغ شد ( و مرا معلوم است ) « 16 » كه دوش اوتامش با خواص خود مىگفته است كه « 17 » شجاع را گرانبار گردانيدهايم « 18 » و كارها زيادت از آنچه طاقت « 19 » و استطاعت اوست او را تقليد كردهايم « 20 » از وزارت خلافت و كتابت من ، و او به شرايط چنان كه بايد قيام نمىتواند نمود و اين سبع درنده و شير غرنده و مرد ( حول و قلب ) « 21 » كاردان كارران « 22 » حسن مخلد « 23 » را ضايع گذاشته ، شجاع را
هامش
( 1 ) - مجا : افزوده : الفانى الكاتب . ت : العانى ( بىنقطه ) الكاتب . م :
العبالى الكاتب . چا : القبانى الكاتب . عربى : القنانى . . .
( 2 ) - م : صناع
( 3 ) - ت : ندارد
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - ت : ندارد
( 6 ) - ت و م : وى را
( 7 ) - ت : رسيد
( 8 ) - ت و م : به استحضار حسن
( 9 ) - مجا : ندارد
( 10 ) - اساس و ت : آن
( 11 ) - مجا : مسارعت و مبادرت
( 12 ) - مجا : خائف شد ت ، م و چاپى : خائف و مرتاع
( 13 ) - ت : اندهگن
( 14 ) - مجا ، ت و چاپى : حادثه
( 15 ) - ت : حضور او
( 16 ) - مجا : ندارد
( 17 ) - ت : كه ما
( 18 ) - مجا : گردانيديم
( 19 ) - مجا : طاعت
( 20 ) - ت : گردانيدهايم .
( 21 ) - مجا : ندارد
( 22 ) - مجا : ندارد
( 23 ) - مجا : حسن بن خالد