( به جهت ) « 1 » او من بدهم و بداد « 2 » و از « 3 » دجله بگذشتم و در خانهء يكى از شيعه « 4 » رفتم و ( بعد از آن ) « 5 » خداى « 6 » مرا نگاه داشت و بدين سبب از « 7 » قيد و حبس خلاص يافتم .
فصل - و در اين حكايت فايده آنست كه مرد چون در بلائى گرفتار شد و به دست خصمى مأخوذ گشت بايد كه خود را مدهوش ( و بيهوش ) « 8 » نگرداند و دست و پاى از كار نبرد « 9 » و از جستن خلاص و نجات « 10 » فرو نايستد « 11 » و هر جد و جهد و تفكر و تدبر كه ممكن باشد در آن كار به جاى آورد « 12 » ، اگر تدبير او موافق تقدير آمد و آنچه در خيال بود چنان نشست و مقصود حاصل گشت فبها و الا خود معذور باشد و از سرزنش ( و سست رايى و تقصير دور ) « 13 » ( و در اين معنى مىگويم ) « 14 »
العربيه « 15 » :
اذا دهمتك « 16 » النائبات فلا تكن « 17 » * من الرأى و التدبير فى الحبسن عاجزا
سترزق بالتدبير منه تخلصا * اذا لم يكن تقدير ربك حاجزا
( الفارسيه « 18 » ) :
هامش
( 1 ) - مجا : ندارد
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - مجا : و من از . . .
( 4 ) - م : شيعت
( 5 ) - مجا : ندارد
( 6 ) - مجا : ندارد
( 7 ) - ت : از آن
( 8 ) - مجا : ندارد
( 9 ) - ت : كنار . م : جاى
( 10 ) - ت : نجاة خود .
م : نجات خود
( 11 ) - ت : نهايستد
( 12 ) - ت : آرد
( 13 ) - مجا : دور .
م : و تقصير و سست رايى دور بود
( 14 ) - مجا : و من مىگويم
( 15 ) - اساس :
بالعربيه
( 16 ) - اساس : داهمتك . ت : دهميك
( 17 ) - ت : فلا يكن
( 18 ) - اساس : ندارد