روزى يكى از موكلان را گفت « 1 » : ناخنهاى من باليده « 2 » است مقراضى مىبايد « 3 » تا ناخن ( باز كنم ) « 4 » . مقراضى « 5 » به دو « 6 » دادند ، آن نمد را ببريد و ريسمانى « 7 » بتافت « 8 » . بعد از آن گفت : در اينجا « 9 » هوام « 10 » از موشان « 11 » و غير آن مرا « 12 » زحمت مىدارند « 13 » ، چوبكى به من دهيد تا ايشانرا ( از خود ) « 14 » دفع كنم . چوبى به دو دادند « 15 » ، چند روز هر ساعت آن چوب « 16 » بر زمين مىزد « 17 » تا ايشانرا گمان افتاد « 18 » كه موش مىراند . بعد از آن چوب را « 19 » راست كرد چنان كه اگر بر روزن افكند بر هر دو جانب روزن « 20 » افتد و اعتماد بر آن « 21 » تواند كرد ، ( چنان كه تصور كرده بود چنان آمد ) « 22 » و منتهز فرصت بود تا شب عيد كه مردمان به تهنيت « 23 » عيد اشتغال « 24 » نمودند و موكلان پراكنده شدند ( و يك شخص بيش ) « 25 » بر « 26 » در « 27 » خانه نبود « 28 » . او « 29 » بدان « 30 » ناخن پيرا « 31 » يك حلقه بند راست كرد و پاى از او « 32 » بيرون آورد و بند بر ديگر ساق « 33 » بست و « 34 » نيم شب بر آن « 35 » بام آمد « 36 » و به بوستان « 37 »
هامش
( 1 ) - ت : گفت كه
( 2 ) - مجا : دراز
( 3 ) - مجا : مىخواهم
( 4 ) - مجا : بدان پاك كنم
( 5 ) - مجا : چون مقراضى
( 6 ) - مجا : به وى .
( 7 ) - مجا ، ت : ريسمان
( 8 ) - مجا : ساخت
( 9 ) - ت : درين خانه
( 10 ) - م و چاپى : هوامند
( 11 ) - ت : موش
( 12 ) - ت : ندارد
( 13 ) - مجا : مىدهند . ت : مىدهد
( 14 ) - مجا : ندارد
( 15 ) - مجا :
چون چوب به وى دادند
( 16 ) - مجا : چوبرا
( 17 ) - ت : مىزند
( 18 ) - مجا : افتد
( 19 ) - ت : ندارد
( 20 ) - ت : ندارد
( 21 ) - مجا : و بران اعتماد
( 22 ) - مجا : ندارد
( 23 ) - مجا :
به تهنا . ت : به شتاء
( 24 ) - ت : استغال
( 25 ) - مجا :
و بيش از يك شخص
( 26 ) - مجا : ندارد
( 27 ) - ت : دران
( 28 ) - مجا ، ت ، م : نماند
( 29 ) - مجا ، ت : او هم
( 30 ) - ت : بران
( 31 ) - مجا : مقراض
( 32 ) - مجا : وى
( 33 ) - مجا : ساق ديگر
( 34 ) - ت : و در
( 35 ) - ت : بدان
( 36 ) - ت : برآمد
( 37 ) - ت : به بوستان