فرو آمد . و حكايت كرد كه در بوستان « 1 » سپاهسالارى « 2 » ديدم با جماعتى كه در خيل او بودند ، حس من يافتند « 3 » . گفتند « 4 » : كيست ؟ گفتم مدنى - ايست « 5 » از اصحاب حمام . و در آن قصر « 6 » و باغ جماعتى مدنيان بودند كه به مهمات حمام و « 7 » گلخن تافتن « 8 » و آب كشيدن « 9 » و علف آوردن « 10 » قيام نمودندى .
گفتند : اين ساعت كجا مىروى ؟ صبر كن تا صبح برآيد ( و شب بار بر بندد « 11 » ) « 12 » و در باغ بگشايند . من هيچ نگفتم « 13 » و « 14 » چون روز نزديك « 15 » شد و هنوز تاريك بود ، مردمان به جهت وضو ساختن در حركت آمدند .
من از آن جايگاه « 16 » كه ساكن بودم برخاستم و فتح الباب « 17 » بستان را فتح - الباب احسان ساختم در حق خود ، و « 18 » بيرون رفتم « 19 » و به كنار ( دجله رفتم ) « 20 » تا عبور كنم . ملاح از من چيزى توقع كرد ، نداشتم « 21 » ، عذر « 22 » مىگفتم و غربت و فقر را حجت « 23 » مىآوردم . پيرى از آن جماعت كه موكلان من بودند برسيد « 24 » ، امتناع ملاح و تضرع من بشنيد . ملاح را گفت : اجرت
هامش
( 1 ) - ت : بستان
( 2 ) - مجا ، م : سپهسالارى . ت : سپهسلارى
( 3 ) - م : خيش مىبافتند
( 4 ) - ت : گفتند كه
( 5 ) - اساس و مجا :
مدنى است . ت : و عربى : مدينى
( 6 ) - ت : ندارد
( 7 ) - مجا ، ت ، م : از
( 8 ) - ت : يافتن
( 9 ) - مجا ، ت ، م و چاپى : ريختن
( 10 ) - مجا ، ت ، م و چاپى : كشيدن
( 11 ) - ت ، م : دربندد
( 12 ) - مجا :
ندارد .
( 13 ) - ت ، م : سخن نگفتم
( 14 ) - ت و چاپى افزوده ساعتى در ميان ايشان بخفتم . م : ساعتى در ميان بخسبيدم
( 15 ) - مجا : ندارد
( 16 ) - مجا : جايگه
( 17 ) - ت : فتح باب
( 18 ) - مجا : و چون
( 19 ) - مجا : شدم
( 20 ) - ت و م : شدم
( 21 ) - ت : و ندانستم
( 22 ) - مجا : ت : و عذرى
( 23 ) - مجا : شفيع
( 24 ) - مجا : ت : م :
فرارسيد