هو الجمال اذا اصبحت ذا نعم * و ان اكن معدما « 1 » فالفضل لى مال
الفارسية « 2 » :
خط بياموز و ادب حاصل كن * كه شرف لازم خط و ادب است
در جهان نيست به از خط و هنر « 3 » * هيچ سرمايه كه آن مكتسب است
بىادب را نبود قدر و محل * در گهر « 4 » گرچه كه عالى نسب است « 5 »
حسب مردم فاضل هنر است * نسب مرد هنرور حسب است
فضل مستجلب « 6 » شادى و رضاست * هنرت معدم « 7 » حقد و غضب است
شب مرد هنرى چون روز است * روز بر بىهنران همچو شب است
آبرويت ز هنر جو كه هنر * بهتر از خال و عم و ام و اب است
فضل اصل شرف سلمان است * جهل عيب « 8 » نسب بولهب است
هامش
( 1 ) - ت : معذما
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - اساس : خط هنر
( 4 ) - چاپى : جهان
( 5 ) - ت : پسبست
( 6 ) - چاپى ، مستخلف
( 7 ) - اساس : معدل . مجا : معدن . ت : مقدم . چاپى : مهدم
( 8 ) - ت : عنب