بر اداى آن ) « 1 » و امير ابو موسى « 2 » به ترك مال « 3 » مسامحت نمىفرمايد « 4 » از خاصهء ما آن مال بگزار . من امير المؤمنين « 5 » ابو موسى را ديدم و پيغام امير ابو العباس بگزاردم ، ( و كرد آنچه ديدى ، و ) « 6 » سبب اين بود ، و اينك ده هزار دينار فرموده است از مال خود . آن مال قبض كردم و اسحاق را شكر گفتم « 7 » و هر دو امير را دعا كردم « 8 » و هم در آن هفته با منصب « 9 » خود رسيدم « 10 » و سبب آن شفاعت امير ابو العباس بود بىواسطهء معرفتى و سابقهء خدمتى .
فصل - و در اين حكايت فايده آن است كه مردمى بايد كه در كسب هنر و تعلم ادب و فضل ، تكاسل نكند و تغافل روا ندارد كه در سرّا و ضرّا فايدهء آن ظاهر و اثر آن پيدا « 11 » بيند و حكايت على بن الحسين « 12 » الاسكافى در اين صورت حجتى كافى است كه مجرد « 13 » فضل و ادب بىپايمردى ديگرى « 14 » در آن حالت دستگير او شد « 15 » . و در اين معنى مىگويم :
( العربيه ) « 16 »
ميلى الى كسب علم زادنى شرفا * و لست ممن الى « 17 » اموالهم مالوا
هامش
( 1 ) - مجا : در اداى آن عاجز است
( 2 ) - مجا : امير
( 3 ) - مجا ، ت : آن مال . م : آن
( 4 ) - مجا : نمىنمايد
( 5 ) - ت : امير
( 6 ) - مجا : ندارد
( 7 ) - مجا : كردم
( 8 ) - مجا ، ت : گفتم ، ت : گفتم
( 9 ) - ت ، م : درجهء
( 10 ) - مجا : رسيد .
( 11 ) - م : باهر
( 12 ) - اساس و چاپى : على بن الحسين .
( 13 ) - م و چاپى : به مجرد
( 14 ) - اساس : ديگر
( 15 ) - م : از اينجا تا پايان حكايت را ندارد
( 16 ) - اساس : ندارد
( 17 ) - ت : اذا