حق سعى او بگزاردم « 1 » و سبب اين « 2 » ماجرى « 3 » معلوم كنم ، كه اين اعانتى بود ( از جهتى ) « 4 » كه مرا در خيال نبود . اسحاق با من حكايت كرد [ و ] گفت : سبب خلاص تو آن بود كه امير ابو العباس نوشته « 5 » بود كه پيش از - اين نامهها ( ى ) « 6 » ابو موسى ( بغا مىآمد ) « 7 » مشتمل بر خط خرب و عبارت شريف و معنى لطيف ، و مخاطباتى لايق و كلماتى جزل و رايق ، و ما را به ورود آن استيناس مىبود و سلوت مىافزود و سبب زيادتى محبت و صفا ( ى ) مودّت مىگشت ميان جانبين ، و اكنون چند گاه است كه مكاتبات بر ضد گذشته و آن مخاطبات بر خلاف رفته مىآيد ، بحث آن فرموديم و از سبب آن مستخبر گشت ، چنان معلوم شد كه آن كاتب را مصروف گردانيده است و آن دبير را معزول كرده ، سزاوار است آن كس كه قاعدهء مخالصت ميان ما مؤكّد مىگردانيد و اسباب مودت ممهّد مىداشت تا به سبب غيبت او خللى « 8 » تمام « 9 » ظاهر گشت و تفاوت فاحش پديد آمد ، كه حق او را رعايت كنيم « 10 » و در باب او عنايت فرماييم « 11 » ، به نزديك « 12 » ابو موسى رو و حال آن كاتب كه مصروف كرده است تفحص فرماى و از جانب ما او را شفيع باش تا اگر جرمى دارد از وى عفو فرمايد و اگر تركى « 13 » از وى « 14 » حادث شده است به صفح جميل مقابل كند ، و درخواست كن « 15 » تا منصب كتابت خود با او فرمايد ، و اگر از وى مالى مطالبه مىفرمايد « 16 » و او ( قادر نيست
هامش
( 1 ) - مجا : بشكر بگزارم . ت : بشكر بگذارم . م : بشكرانه بگزارم
( 2 ) - مجا ، م : آن
( 3 ) - مجا ، ت ، م : ماجرا
( 4 ) - ت : ندارد
( 5 ) - ت : نبشته
( 6 ) - مح و مجا : نامها . ت : نامهء
( 7 ) - مجا ، ت ، م : بعامى آمد ( اساس : ببغا مىآمد ) .
( 8 ) - اساس و مجا : جملگى
( 9 ) - مجا : ندارد
( 10 ) - مجا : كنم
( 11 ) - مجا : فرمايم
( 12 ) - مجا : به نزد . م : نزديك
( 13 ) - اساس : شركى
( 14 ) - مجا :
ازو
( 15 ) - بجز مجا : كند
( 16 ) - ت : فرمايد