شبانه محبوسى « 1 » بودم و بامداد پادشاهى « 2 » برخاستم . و رقعهاى از در درآوردند كه ابو الهنيعى « 3 » شاعر نوشته بود و اين بيت كه مكتوب گشت « 4 » بر آتجا .
گفتم ( كه كى گفتهاى ؟ ) « 5 » گفت « 6 » : همين لحظه كه ترا اطلاق كردند . از آن تعجب نمودم كه ( دوش بعينه من اين در خواب ديده بودم ) « 7 » . و او را مالى وافر بخشيدم ( و آن از جملهء عجايب اتفاقات است و نوادر رؤيا ) « 8 » .
الفارسيه « 9 » :
مشو منكر كزين سان اتفاقات * به تقدير خدا بسيار باشد
به خواب نيك گردد مژده خواهت « 10 » * چو چشم بخت تو بيدار باشد
الحكاية السادسة و العشرون - على بن الحسن « 11 » الاسكافى « 12 » حكايت كرد ، گفت : من كتابت ابو موسى البغاء « 13 » الكبير مىكردم مرا معزول كرد و منكوب گردانيد و اسباب و ضياع و مواشى و متاع از من فراگرفت و بعد از آن حبس و قيد فرمود و تهديد و وعيد بسيار بكرد و بسى « 14 » مكاره و بليات از او به من رسيد ، و هنوز در حبس او بودم و منتظر و متوقع كه ساعة
هامش
( 1 ) - مجا ، ت : محبوس
( 2 ) - ت : به پادشاهى . م : پادشاه
( 3 ) - ت : ابو الهينعى . عربى : ابو البغا
( 4 ) - مجا : مىگردد
( 5 ) - مجا :
اين كه گفته . ت : اين كه گفت
( 6 ) - ت : ندارد
( 7 ) - من بعينه در خواب اين بيت ديده بودم . ت : دوش بعينه من اين بيت را در خواب ديده بودم . م : دوش بعينه من اين دو بيت در خواب ديده بودم
( 8 ) - مجا : ندارد
( 9 ) - مجا و ت :
شعر . م : بيت .
( 10 ) - ت : نيكخواهت
( 11 ) - ت ، م : الحسين
( 12 ) - م : الاسكاف . متن عربى : ابو الحسن على بن عبد الاعلى الاسكافى
( 13 ) - اساس الببغا
( 14 ) - مجا : بس