تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
چو از تو در بلا بيند جزع « 1 » خصم * بر ايذاى تو گردد حرص او بيش
و گر نيكى شمارى آن بدى را * خجل گردد ز بد كردارى خويش
منافع در بلا بسيار باشد * چو خرسنديت بايد ، آن بينديش
الحكاية الخامسة و العشرون - مأمون خليفه بر فرج رخجى « 2 » خشم گرفت و او را محبوس كرد . فرج گفت : شبى در حبس خفته بودم ، در خواب « 3 » ديدم كه گوينده‌اى گفت : العربيه « 4 »
لمّا اتى فرجا من ربّه فرج « 5 » * جئنا الى فرج نبغى به الفرجا
الفارسيه « 6 » :
فرج را چون فرج آمد ز ايزد * شدم نزد فرج از وى فرج خواه
بامداد برخاستم عبد اللّه بن طاهر « 7 » و مسرور خادم مرا شفاعت كرده بودند « 8 » و امير المؤمنين به اطلاق من فرمان داده « 9 » و ولايت فارس و اهواز را عهد نوشته بودند بر نام من ، و پانصد هزار درم براى مؤنت و معونت من فرموده .
هامش
( 1 ) - چاپى : فزع ( 2 ) - م : زمجى . عربى : الزحمى ( 3 ) - مجا : به خواب ( 4 ) - مجا : شعر . م : بيت ( 5 ) - مصراع در متن عربى چنين است . لما اتى فرج من ربه فرجا ( 6 ) - مجا : ندارد . ت : الترجمه ( 7 ) - مجا : عبد الله طاهر ( 8 ) - ت : كرده بود ( 9 ) - ت : داده بود