حق نكردست خطا و نكند * گرچه در ابروى توزان چين است
آن و « 1 » اين هر دو به دو باز گذار * چو ندانى كه به آن يا اين است « 2 »
الحكاية الرابعة و العشرون - عبد اللّه بن الطاهر محمد بن اسلم الطوسى را حبس فرمود . يكى از احباب و اخوان محمد بن اسلم به دو رقعهاى نوشت و او را در آن حادثه « 3 » به حبس و قيد تعزيت « 4 » داد و تصبر « 5 » فرمود ، چنان كه رسم باشد كه به اصحاب بليات نويسند . و او جواب نوشت « 6 » : بدين سعادت كه مرا روى نموده است جاى « 7 » تهنيت است « 8 » نه « 9 » تعزيت ، كه « 10 » خداى با آنكه او را ايذا كند نيكويى مىكند ، با آنكه « 11 » براى او با او ايذا كنند به طريق اولى باشد ، نزول من در اين خانه بر من مبارك گشت « 12 » و بودن من در اين حبس لطف است « 13 » ( از خدا در حق من هرچه تمامتر ) « 14 » ، كه بدين سبب چندين فرض از من برگرفتهاند و چندين حق از ذمّهء « 15 » من ساقط شده است كه در غير اين موضع بدان مكلف و به ترك آن معذب خواستم بود « 16 » : از آن جمله نماز جمعه ، و حضور جماعت و امر معروف و نهى منكر و عيادت بيماران و قضاى حقوق ياران است ، و هيچ منزل دين مرا « 17 » شايسته
هامش
( 1 ) - چاپى : پس تو
( 2 ) - مصراع در چاپى چنين است : چو ندانى كه چهاش آيين است .
( 3 ) - مجا : ندارد
( 4 ) - ت : تعذيب
( 5 ) - ت : بصر . م : بصبر
( 6 ) - ت : بنوشت كه . م : نوشت كه
( 7 ) - مجا : چنان
( 8 ) - مجا : ندارد
( 9 ) - ت ، م : نه وقت
( 10 ) - مجا : ندارد
( 11 ) - اساس :
تا آنكه . ت : و با آنكه
( 12 ) - ت و م : مباركست
( 13 ) - ت : لطيفست .
م : لطيفست
( 14 ) - مجا : هرچه تمامتر از خدا در حق من
( 15 ) - مجا و ت :
ذمت .
( 16 ) - ت : بودن
( 17 ) - ت : دين مرا درين