فلاتك مهموما بهّم و كربة * فسوف ترى « 1 » عقد الشدائد واهيا
فربّ بلاء قاد نحوك دولة * و ربّ علاء نلت منه الدّواهيا
الفارسيه :
ديد در عين بلا غايت لطف * هر كرا چشم حقايق بين است
دارو « 2 » ارچه به مذاقت تلخ است * اثر صحت « 3 » او « 4 » شيرين است « 5 »
زدن نيش ز دست مادر « 6 » * بر تن طفل نه بهر كين است
نوش او مهلك و نيشش منجيست « 7 » * گرچه زان شاد و بدين غمگين است
بس مليّن « 8 » كه شود موجب قبض * بس مهيج كه در او تسكين است
بس بلا كان به حقيقت نعم است * بس عطا كافت جان و دين است
هامش
( 1 ) - ت : ندارد
( 2 ) - ت : داروى . چاپى : در
( 3 ) - ت : صحبت
( 4 ) - ت : ازو
( 5 ) - م : ابيات عربى و فارسى را ندارد .
( 6 ) - مصراع در مجا چنين است : زدن نيش ز دست مارى . ت : زدن دست ز نيش مادر . م : ندارد
( 7 ) - مصراع در چاپى چنين است : نيش او مهلك و نوشش شرف است
( 8 ) - چاپى : ملون