پيش از آنكه بدانند كه تو در اين موضعى و قصد تو كنند » . و در حال بند بشكست و به راه و بىراه « 1 » به بغداد رفت . وزير را بديد و گناه به عامل مقتول حوالت « 2 » كرد و گفت : « فتنهاى انگيخت و ولايت را خراب كرد » . وزير بار ديگر عمل بر او مقرر داشت ، و شحنهاى « 3 » بفرستاد تا مقوى و معاون او « 4 » باشد . و بعد از آن آنچه ميان او و اعراب بود به اصلاح آورد ، و ادرارى « 5 » كه ايشان را معهود بود « 6 » مجرى « 7 » داشت و كار او ( بعد از آن ) « 8 » مستقيم شد « 9 » .
فصل - و در اين حكايت فايده آن است كه چون مرد « 10 » به بلائى مبتلا شد « 11 » بايد كه در آن بلا صابر باشد و ( نعمت حق را مترصد و به حسن ظن اميدوار باشد ) « 12 » كه بسيار محنت بود « 13 » كه عين دولت باشد « 14 » و مردمان آن را بليت شمرند ، چنان كه از آن اين مرد ، كه سبب حيات « 15 » و ثبات دولت و استقامت امور او آن حبس ( و قيد و صفع ) « 16 » بود ، و به معزولى ، از آنكه مقتول باشد « 17 » نجات يافت . و ( در اين معنى ) « 18 » مىگويم :
[ العربيه ] « 19 »
هامش
( 1 ) - ت ، م : و به راه بىراه
( 2 ) - ت : حواله
( 3 ) - مجا : ندارد
( 4 ) - ت و م : واو
( 5 ) - مجا : ابدارى . ت : و انكارى . م : ندارد
( 6 ) - مجا :
بودى
( 7 ) - مجا : مجرا
( 8 ) - مجا : ندارد
( 9 ) - ت : افزوده :
و اللّه اعلم
( 10 ) - ت و م : مرد چون
( 11 ) - ت : شود
( 12 ) - مجا :
به همه حال در آن وقت شاكر و اميدوار باشد . ت : نعمت حق را كه به تو از آن ممكن بود و در حال از آن معافست شاكر گردد و به حسن ظن اميدوار باشد . م : نعمت حق را كه بدتر از آن ممكن بود و او در حال از آن معافست شاكر گردد و به حسن ظن اميدوار باشد
( 13 ) - مجا ، ت ، م : باشد
( 14 ) - ت و م : بود
( 15 ) - ت : حيوة
( 16 ) - مجا : ندارد
( 17 ) - مجا : گردد
( 18 ) - مجا : من
( 19 ) - از مجا و م افزوده شد