اعمام خود شكايت كرد و انفت عربيت ايشان را بر آن داشت « 1 » كه با يكديگر اتفاق كردند كه به شب بيايند و عامل را قتل كنند ، ( و يك شب معين كردند « 2 » ) .
و چون [ آن ] روز [ شد ] « 3 » كه شب ميعاد ايشان بود « 4 » ، آن « 5 » ( ناحيت را « 6 » ) عاملى ديگر آمد « 7 » و عامل اولين را بگرفت و بفرمود تا به سيلى و تازيانه بزدند ، و خط او « 8 » به مالى كه بر وى مقرر بود « 9 » ، فرا گرفت ، و بفرمود تا او را مقيد كردند و يك فرسنگى شهر ديهى بود ، آنجا فرستاد « 10 » و ده مرد بر وى موكل كردند . و او را غلامى بود كه به نزديك « 11 » او قربتى « 12 » تمام داشت و از خواص او بود . آن روز كه عامل او را بگرفت متوارى شده بود و احتراز كرده . چون « 13 » اين « 14 » روز كه « 15 » او را در آن « 16 » ديه محبوس كردند ، روز ديگر ناگاه غلام به نزديك « 17 » او درآمد و گفت : پاى بيار « 27 » تا بند بشكنيم و برويم . گفت : موكّلان كجااند ؟ گفت : خداى ترا فرج آورد و موكلان بگريختند . گفت : سبب آن چه بود ؟ گفت : « آن اعراب « 18 » كه تو ( يكى را از ايشان ) « 19 » صفع « 20 » فرمودى دوش سراى « 21 » فرو گرفتند و او را پنداشتند كه تويى ، قتل « 22 » كردند ( و اصحاب او ) « 23 » جمله بگريختند ؛ برخيز تا برويم
هامش
( 1 ) - مجا ، ت ، م : باعث آمد
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - اساس : ندارد .
ت و م : آمد
( 4 ) - ت : ندارد
( 5 ) - مجا ، ت : ندارد
( 6 ) - مجا : ندارد
( 7 ) - مجا : به ولايت آمد
( 8 ) - مجا : ازو
( 9 ) - ت : كرد
( 10 ) - ت و م : فرستادند . مجا در دنباله افزوده : تا محبوس كردند . ت و م : و محبوس كردند
( 11 ) - مجا : به نزد . م : نزديك
( 12 ) - ت : قرابتى
( 13 ) - مجا : ندارد
( 14 ) - مجا : آن
( 15 ) - ت : ندارد
( 16 ) - ت و م : بدان
( 17 ) - مجا : به نزد . م : نزديك
( 18 ) - ت : اعرابى
( 19 ) - ت : او را
( 20 ) - مج و مجا : منع . م : صعق . چاپى : صفع زدن ( متن مطابق نسخهء ت است )
( 21 ) - ت : سراى عامل . م : سراى عامل را
( 22 ) - مجا : و قتل
( 23 ) - ت : و م :
و اهل شهر و اصحاب او
( 27 ) - چاپى : بدار