تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
اعمام خود شكايت كرد و انفت عربيت ايشان را بر آن داشت « 1 » كه با يكديگر اتفاق كردند كه به شب بيايند و عامل را قتل كنند ، ( و يك شب معين كردند « 2 » ) . و چون [ آن ] روز [ شد ] « 3 » كه شب ميعاد ايشان بود « 4 » ، آن « 5 » ( ناحيت را « 6 » ) عاملى ديگر آمد « 7 » و عامل اولين را بگرفت و بفرمود تا به سيلى و تازيانه بزدند ، و خط او « 8 » به مالى كه بر وى مقرر بود « 9 » ، فرا گرفت ، و بفرمود تا او را مقيد كردند و يك فرسنگى شهر ديهى بود ، آنجا فرستاد « 10 » و ده مرد بر وى موكل كردند . و او را غلامى بود كه به نزديك « 11 » او قربتى « 12 » تمام داشت و از خواص او بود . آن روز كه عامل او را بگرفت متوارى شده بود و احتراز كرده . چون « 13 » اين « 14 » روز كه « 15 » او را در آن « 16 » ديه محبوس كردند ، روز ديگر ناگاه غلام به نزديك « 17 » او درآمد و گفت : پاى بيار « 27 » تا بند بشكنيم و برويم . گفت : موكّلان كجااند ؟ گفت : خداى ترا فرج آورد و موكلان بگريختند . گفت : سبب آن چه بود ؟ گفت : « آن اعراب « 18 » كه تو ( يكى را از ايشان ) « 19 » صفع « 20 » فرمودى دوش سراى « 21 » فرو گرفتند و او را پنداشتند كه تويى ، قتل « 22 » كردند ( و اصحاب او ) « 23 » جمله بگريختند ؛ برخيز تا برويم
هامش
( 1 ) - مجا ، ت ، م : باعث آمد ( 2 ) - مجا : ندارد ( 3 ) - اساس : ندارد . ت و م : آمد ( 4 ) - ت : ندارد ( 5 ) - مجا ، ت : ندارد ( 6 ) - مجا : ندارد ( 7 ) - مجا : به ولايت آمد ( 8 ) - مجا : ازو ( 9 ) - ت : كرد ( 10 ) - ت و م : فرستادند . مجا در دنباله افزوده : تا محبوس كردند . ت و م : و محبوس كردند ( 11 ) - مجا : به نزد . م : نزديك ( 12 ) - ت : قرابتى ( 13 ) - مجا : ندارد ( 14 ) - مجا : آن ( 15 ) - ت : ندارد ( 16 ) - ت و م : بدان ( 17 ) - مجا : به نزد . م : نزديك ( 18 ) - ت : اعرابى ( 19 ) - ت : او را ( 20 ) - مج و مجا : منع . م : صعق . چاپى : صفع زدن ( متن مطابق نسخهء ت است ) ( 21 ) - ت : سراى عامل . م : سراى عامل را ( 22 ) - مجا : و قتل ( 23 ) - ت : و م : و اهل شهر و اصحاب او ( 27 ) - چاپى : بدار