دور باش از مواضع تهمت * گر نخواهى كه متهم گردى
زان مواضع چو محترز باشى * سالم از وصمت تهم گردى
گر از اين متهم شود دگرى * نبود نادر ار تو هم گردى
الحكاية الثالثة و العشرون - يكى از اهل كوثا « 1 » حكايت كرد « 2 » كه وقتى ما را ابن الفرات « 3 » در روزگار وزارت خود عاملى فرستاد به كوثا « 4 » ، و چون افتتاح معامله بود كار بر مؤديان « 5 » سخت فرا گرفت و مطالبتى به عنف آغاز نهاد ، و در اطراف شهر قومى بودند از عرب كه زراعت بسيار كردندى و مستولى بودند و عمال با ايشان مسامحت نمودندى به بعضى از آنچه بر ايشان واجب بودى . آن عامل تمامت « 6 » خراج از « 7 » ايشان ، چنان كه از اكره « 8 » طلب مىكرد ، طلب داشت و يكى را « 9 » از ايشان حاضر كرد و مالى بر وى « 10 » جمع نهاد و فرمود تا طلب دارند و وى امتناع نمود « 11 » و به مدافعت و مماطلت « 12 » مشغول گشت ، و « 13 » عامل بفرمود تا او را صفعات « 14 » متواتر بزدند و مال از او حاصل كردند . او « 15 » بازگشت و با بنى « 16 » اعمام
هامش
( 1 ) - م : كوما . چاپى و عربى : كوثى
( 2 ) - ت : كند
( 3 ) - اساس : ابن الزيات
( 4 ) - م : كوما . چاپى : كوثى
( 5 ) - م : مردم
( 6 ) - مجا : ندارد
( 7 ) - مجا : ندارد
( 8 ) - ت : از اكراه . م و چاپى :
به اكراه
( 9 ) - مجا : ندارد
( 10 ) - ت : برو
( 11 ) - مجا :
مىنمود
( 12 ) - مجاوت : و به مماطلت و مدافعت
( 13 ) - مجا : ندارد
( 14 ) - مجا : ضربات . م : صعقات
( 15 ) - ت : واو
( 16 ) - مجا : ندارد