گفت : ( ترا چه بود ؟ ) « 1 » و اللّه كه با اين همه از صنع « 2 » خدا نوميد نيستم كه ساعت تا ساعت فرج آرد . هنوز آن سخن تمام از دهن او « 3 » بيرون نيامده بود كه غلبهاى « 4 » شنودم بلند ، و غوغا « 5 » به در زندان آمدند و در زندان « 6 » بگشادند « 7 » و محبوسان را خلاص دادند و آن مرد نيز خلاص يافت و من بيرون رفتم « 8 » ، نازوك « 9 » را كشته بودند و فتنهء عظيم ثاير گشته « 10 » .
فصل - و در اين حكايت آنچه محل عبرت است آنست كه مردم مىبايد كه اگرچه بىگناه و برىء الساحة و سليم الراحة باشد « 11 » از موضع تهمت و موقف ريب دور باشد « 12 » و هر احتراز كه ممكن باشد در اين باب به جاى آورد « 13 » تا بر حكم اشارت نبوى كه ( اتقوا مواضع « 14 » التهم ) رفته بود « 15 » ، و چون اين بىگناه به سبب آنكه در محل تهمت « 16 » ايستاده بود به چنان بلاى « 17 » هايل گرفتار نگردد « 18 » و در اين باب « 19 » مىگويم :
العربيه « 20 »
كن حاذرا من معرّة التهم * تقاة من يتقّى من البهم
اما سمعت النبى قال لنا * اجتنبوا من مواضع التهم
الفارسيه « 21 » :
هامش
( 1 ) - مجا ، ت : چه بوده است ترا
( 2 ) - ت و چاپى : لطف
( 3 ) - ت : وى
( 4 ) - مجا : غلبه
( 5 ) - ت : غوغاى
( 6 ) - مجا : ندارد
( 7 ) - ت ، م : بشكستند
( 8 ) - ت : شدم
( 9 ) - مج ، مجاوت : ناروك
( 10 ) - مجا : گشته بود . م : پديد شد
( 11 ) - مج و ت : باشند
( 12 ) - اساس :
باشند
( 13 ) - مجا ، ت ، م : آرد
( 14 ) - چاپى : من مواضع . . .
( 15 ) - مجا : باشد
( 16 ) - ت : آن تهمت
( 17 ) - مجا ، ت : بلايى
( 18 ) - ت : شد . م : نشود
( 19 ) - م : معنى
( 20 ) - مجا : ندارد .
( 21 ) - مجا : ندارد . م : بيت