چون آن « 1 » پيادگان مرا بديدند ( در آن زاويه ايستاده « 2 » ) و كشتهاى « 3 » بر آن « 4 » صفت افتاده شك نكردند كه قاتل آن « 5 » مقتول و مباشر اين « 6 » فضول منم . مرا « 7 » بگرفتند و حبس كردند و ديگر روز پيش « 8 » امير شهر بردند و از آن حال پرسيدند « 9 » . من آنچه راستى بود عرضه داشتم و برائت نفس خود « 10 » از آن جريمه فرا نمودم ، البته باور نداشتند و مرا به انواع تعذيب معذب و به اصناف عقوبات معاقب گردانيدند و من همچنان بر انكار اصرار مىنمودم و ايشان گمان مىبردند كه از « 11 » تجلد است كه مىنمايم و در ايذا و ضرب مىافزودند . و اهل بيت و خويشان جمع شدند و اهل صلاح و وجوه بلد را بر مستورى عفت من گواه آوردند و بسيار بكوشيدند تا مرا از قتل معاف داشتند ، و بر اين صفت كه مىبينى محبوس و مغلول و مثقل گردانيدند و امروز شانزده سال است تا با اين « 12 » غل و بندم و بدين محنت خرسندم « 13 » .
شعر :
با رنج گرفتم انس و با غم * در ساختم و صبور گشتم
واثق گشتم « 14 » به فضل ايزد * وز « 15 » خلق جهان نفور گشتم
مرا « 16 » بر وى رحمت آمد و محنت او را عظيم شمردم و از شدت آن حالت « 17 » ( مبهوت ) « 18 » و متحير گشتم و او اثر آن در « 19 » من مشاهده كرد .
هامش
( 1 ) - مجا : ندارد
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - مجا : و آن كشته
( 4 ) - ت : بدان
( 5 ) - ت : اين
( 6 ) - مجا : آن
( 7 ) - ت : و مرا
( 8 ) - ت : مرا پيش . . .
( 9 ) - ت : بپرسيدند
( 10 ) - ت : خود را
( 11 ) - بجز اساس و چاپى : آن
( 12 ) - ت : بدين
( 13 ) - مجا : خورسندم . ت : خرسند
( 14 ) - چاپى : شدهام
( 15 ) - چاپى : از
( 16 ) - مجا : و مرا
( 17 ) - مجا : حال
( 18 ) - مجا : ندارد
( 19 ) - ت : از