مىنمودم « 1 » . مردى را ديدم غّل « 2 » برگردن و خشتى آهنين مقدار شصت « 3 » من « 4 » بر پشت ، از حال او پرسيدم « 5 » كه موجب اين محنت چيست و ترا در اين بليّت ساعى كيست ؟ گفت : و اللّه كه مظلومم و از جملهء راحات و لذات محروم و جز تقدير اين « 6 » بلا را سببى نمىدانم و جز شقاوت « 7 » اين مشقت را موجبى « 8 » نمىشناسم . گفتم : كيفيت واقعه و علت حادثه بيان كن . گفت : شبى از شبها از ضيافت « 9 » دوستى ( از دوستان خود « 10 » ) « 11 » بازگشته بودم ( به بازار يحيى « 12 » ) ، و « 13 » شب بيگاه بود و من ندانستم ، و چون به شارع « 14 » عام رسيدم مشاعل و شموع ديدم و جماعت عسس و اهل حرس « 15 » كه مىآمدند ، ندانستم كه چه كنم و كجا گريزم ؟ نگاه كردم در آن نزديكى نى بستى ديدم قدرى شوريده كرده ، چنان كه در آنجا توان « 16 » رفت . در آنجا رفتم و آن شوريدگى « 17 » ( آن مقدار « 18 » كه ممكن بود « 19 » راست كردم و ) « 20 » در آن بس « 21 » بايستادم كه « 22 » چون ايشان بگذرند بيرون آيم . و چون آن جماعت برسيدند و آن نى بست « 23 » شوريده ديدند « 24 » گفتند : بنگريد تا سبب آن چيست ؟ جمعى پيادگان در آن نى بست آمدند و روشنائى درآوردند . از آن روشنايى عالم بر من تاريك شد ، و كشتهاى « 25 » ديدم آنجا افتاده و كاردى بر سينهء او « 26 » نهاده .
هامش
( 1 ) - ت : نمودمى
( 2 ) - مجا : غلى
( 3 ) - ت : شست
( 4 ) - چاپى و متن عربى : رطل
( 5 ) - ت : بترسيدم
( 6 ) - ت : ان
( 7 ) - ت : شقاوت خود
( 8 ) - ت : مواجبى
( 9 ) - ت : ضيافتى
( 10 ) - ت : ندارد
( 11 ) - مجا : عبارت ميان پرانتز را ندارد
( 12 ) - مجا :
ندارد
( 13 ) - ت : ندارد
( 14 ) - مجا : بمشارع
( 15 ) - مجا : جرس
( 16 ) - مجا : بتوان
( 17 ) - م : پژوليدگى . مجا افزوده : زيادت شد
( 18 ) - ت : قدر
( 19 ) - ت : شد و بر ان وقت كه گنجد
( 20 ) - مجا : ندارد
( 21 ) - مجا ، ت ، م : دكان
( 22 ) - مجا ، ت ، م : تا
( 23 ) - مجا : نى بسته
( 24 ) - مجا ، ت ، م : يافتند .
( 25 ) - مجا : كشته
( 26 ) - ت ، م و چاپى : سينهاش