جفت « 1 » هزار محنت بر گوشهء طاق « 2 » نشستمى ، و چون لحظهاى بياسودمى باز بررفتمى و همه شب چون فقها تكرار تعليق « 3 » مىكردم و درس نوميدى مىخواندم ، تا ( آنگه كه « 4 » ) نصفى از شب بگذشت و مقتدر يكى از آن جوارى را به نزديك « 5 » خود خواند و باقى بازگشتند و موضع خالى كردند .
و ايشان هر دو در خواب شدند ، هم « 6 » بر آن « 7 » حالت بودم تا آنگاه « 8 » كه وقت سحر بود « 9 » مقتدر بيدار شد و از آن موضع بيرون رفت . و ديگر روز « 10 » نماز پيشين مهترى ديگر با « 11 » فراشان و ياران « 12 » خود براى تر كردن خيش « 13 » درآمدند « 14 » و « 15 » من بيرون آمدم و خود را در ميان « 16 » افكندم . مرا گفتند :
چگونه است كه مويت سپيد ( شده است ) « 17 » و رويت زرد شده ؟ گفتم :
نمىدانم ، و قدرى از آب مشك ديگرى « 18 » گرفتم « 19 » و مشك خود تر كردم ( و در ميان ايشان جان به كران آوردم ) « 20 » و با اندرونى خراب از آنجا بيرون آمدم . چون با جاى خود آمدم عقلم از صعوبت آن حالت كه در آن بودم از جاى برفت و از پاى درآمدم و ساعتى مدهوش و بيهوش « 21 » بماندم و با خود گفتم :
شعر « 22 »
هامش
( 1 ) - مجا : به
( 2 ) - مجا ، ت : طاقى .
( 3 ) - چاپى : سبق
( 4 ) - مجا : ندارد . ت : آنگاه كه
( 5 ) - مجا : به نزد
( 6 ) - ت : من هم
( 7 ) - مجا : بدان
( 8 ) - ت : آنگه
( 9 ) - ت : ندارد
( 10 ) - مجا :
روز ديگر
( 11 ) - ت : از
( 12 ) - ت : با ياران
( 13 ) - چاپى ، خويش
( 14 ) - مجا : درآمد
( 15 ) - ت : ندارد
( 16 ) - مجا :
در ميان ايشان
( 17 ) - مجا : ندارد
( 18 ) - ت : مشكى ديگر
( 19 ) - مجا : برگرفتم . ت : بگرفتم
( 20 ) - مجا : ندارد
( 21 ) - مجا و ت :
بيهوش و مدهوش
( 22 ) - مجا : بيت