تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
جفت « 1 » هزار محنت بر گوشهء طاق « 2 » نشستمى ، و چون لحظه‌اى بياسودمى باز بررفتمى و همه شب چون فقها تكرار تعليق « 3 » مىكردم و درس نوميدى مىخواندم ، تا ( آنگه كه « 4 » ) نصفى از شب بگذشت و مقتدر يكى از آن جوارى را به نزديك « 5 » خود خواند و باقى بازگشتند و موضع خالى كردند . و ايشان هر دو در خواب شدند ، هم « 6 » بر آن « 7 » حالت بودم تا آنگاه « 8 » كه وقت سحر بود « 9 » مقتدر بيدار شد و از آن موضع بيرون رفت . و ديگر روز « 10 » نماز پيشين مهترى ديگر با « 11 » فراشان و ياران « 12 » خود براى تر كردن خيش « 13 » درآمدند « 14 » و « 15 » من بيرون آمدم و خود را در ميان « 16 » افكندم . مرا گفتند : چگونه است كه مويت سپيد ( شده است ) « 17 » و رويت زرد شده ؟ گفتم : نمىدانم ، و قدرى از آب مشك ديگرى « 18 » گرفتم « 19 » و مشك خود تر كردم ( و در ميان ايشان جان به كران آوردم ) « 20 » و با اندرونى خراب از آنجا بيرون آمدم . چون با جاى خود آمدم عقلم از صعوبت آن حالت كه در آن بودم از جاى برفت و از پاى درآمدم و ساعتى مدهوش و بيهوش « 21 » بماندم و با خود گفتم : شعر « 22 »
هامش
( 1 ) - مجا : به ( 2 ) - مجا ، ت : طاقى . ( 3 ) - چاپى : سبق ( 4 ) - مجا : ندارد . ت : آنگاه كه ( 5 ) - مجا : به نزد ( 6 ) - ت : من هم ( 7 ) - مجا : بدان ( 8 ) - ت : آنگه ( 9 ) - ت : ندارد ( 10 ) - مجا : روز ديگر ( 11 ) - ت : از ( 12 ) - ت : با ياران ( 13 ) - چاپى ، خويش ( 14 ) - مجا : درآمد ( 15 ) - ت : ندارد ( 16 ) - مجا : در ميان ايشان ( 17 ) - مجا : ندارد ( 18 ) - ت : مشكى ديگر ( 19 ) - مجا : برگرفتم . ت : بگرفتم ( 20 ) - مجا : ندارد ( 21 ) - مجا و ت : بيهوش و مدهوش ( 22 ) - مجا : بيت