سازد ( و هرچه دارد بذل كند ) « 1 » تا نفس او برقرار بماند چنان كه ( درين حادثه ) « 2 » قاضى ابو عمرو كرد . و مىگويم « 3 » :
العربيه « 4 »
انّ اللبيب اذا اصيب بنكبة * فيصون « 5 » مهجته و يبذل ماله
لو لم يكن بالمال عاصم نفسه * فهما جميعا يذهبان فماله
الفارسيه « 6 » :
مال از بهر آن به كار آيد * تا تو خود را به مال باز خرى
سپر مال ساختن ( خود را ) « 7 » * باشد از جاهلى و كون خرى
الحكاية الحادية « 8 » و العشرون - حكايت كردند كه در سراى مقتدر هر ( زمرهاى را ) « 9 » از فراشان « 10 » عريفى و مهترى بود . يك « 11 » طايفه را از ايشان عريفى بود كه خدمت صافى حرمى « 12 » كردى « 13 » . صافى حكايت كرد كه آن عريف را چندگاه در سراى خليفه نديدم ، گمان بردم كه مگر رنجور است ، تا در بعضى « 14 » راهها بعد از ماهها « 15 » او را ديدم در زىّ بازرگانان ، و موى رو تمامت سپيد « 16 » شده ، و من او را جوان و تازه ديده بودم . گفتم :
هامش
( 1 ) - مجا : ندارد
( 2 ) - اساس : در حادثهء . مجا : ندارد ( از ت ) .
( 3 ) - مجا : ندارد . ت : و من مىگويم
( 4 ) - مجا : شعر
( 5 ) - ت :
سيصون
( 6 ) - مجا : ندارد
( 7 ) - چاپى : تن خويش
( 8 ) - مجا : الحادى
( 9 ) - مجا : زمره
( 10 ) - مجا : فراشان را
( 11 ) - ت : و يك
( 12 ) - مجا : حرم . در متن عربى : كاتب الحرم
( 13 ) - جز مجاوم : كرد
( 14 ) - جز مجا : بعضى از
( 15 ) - ت : ندارد .
( 16 ) - ت : سفيد