تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
يا رب منم اين كزان « 1 » غمان رسته شدم * وز حادثهء چنين به جان رسته شدم
زين بيش در اين رسته نبينند مرا * شكر ايزد را كزين ميان رسته شدم
و در آن باد آهنج كه آتش مشتعل « 2 » گشته بود و آب حسرت از ديد گشاده شده « 3 » و نزديك بود كه خاكسار تمام گردم نذر كرده بودم كه اگر خالق مرا از اين ورطه خلاصى « 4 » دهد ( هرگز « 5 » خدمت هيچ مخلوق نكنم ) « 6 » و هرگز شراب عقل دزد خرد « 7 » رباى فتنه‌انگيز غفلت افزاى « 8 » ننوشم و ديگر لباس خدمتكارى « 9 » نپوشم . و چون ( خداى - تعالى ) « 10 » - از آن ورطه خلاص داد به نذر وفا كردم و از درگاه خليفه روى به خدمت خدا « 11 » آوردم ، و تا از آن بلا رسته‌ام در رسته دكانى گرفته‌ام « 12 » و سوداى محال حرص از دماغ بيرون كرده و متاع كاسد عافيت را كه در اين روزگار ( كس نمىخرد ) « 13 » خريدار گشته . فصل « 14 » - و در اين حكايت موضع اعتبار چند جاى است : يكى - آنكه ( مرد بايد « 15 » ) كه دايما خاطر خويش « 16 » را از انديشه‌هاى
هامش
( 1 ) - مجا ، ت : كزين . چاپى : كه از ( 2 ) - مجا : مشتغل . ت : مستغل ( 3 ) - مجا ، ت : ندارد ( 4 ) - مجا ، ت : خلاص ( 5 ) - ت : ندارد ( 6 ) - مجا : هيچ مخلوق را خدمت نكنم ( 7 ) - ت : در دخر ( 8 ) - مجا : غفلت فزاى ( 9 ) - ت افزوده : و جامهء خدمتكاران ( 10 ) - مجا : ندارد . ت : خدا ( 11 ) - مجا : خداى ( 12 ) - مجا افزوده : و با ديگر خسان بازارى بازارى شده . ت : و با ديگر حسان بازارى نباشم . م : و تا ديگر بازارى نباشم بازارى شده ( 13 ) - مجا : كس مخر كس ميا است . ت : كس مخر كس مبات : م و چاپى : كس مخر كس مياب ( 14 ) - مجا : ندارد ( 15 ) - مجا : مىبايد ( 16 ) - ت : خود