باد آهنج « 1 » بخفتم « 2 » و ) « 3 » چون فراشان فارغ شدند « 4 » مرا بيدار نكردند ( و بيرون رفتند ) « 5 » ، و من همچنان خفته بماندم تا شب و بحركات خيش كه بجنبانيدند بيدار شدم و آواز زنان شنودم و يقين كردم « 6 » كه اگر مرا ببينند بكشند .
پس به باد آهنج « 7 » بر رفتم و در ميان خيش پنهان شدم و معلق به « 8 » ميان زمين و آسمان « 9 » بايستادم . و باد آهنج تنگ « 10 » بود ، پاى به ديوار باز نهادم و ساعت تا ساعت چشم مىداشتم كه نظرشان بر من افتد و در حال به كشتن من فرمان دهند . و همان ساعت در صفهاى كه « 11 » باد آهنج ( در آنجا « 12 » بود مجلس شراب بياراستند و مقتدر با كنيزكان خاص بيامد و آنجا « 13 » بنشست ، و كنيزكان سرود و غنا « 14 » آغاز نهادند و من سماعى بدان خوشى مىشنيدم « 15 » ، و مجلسى بدان آراستگى مطالعه مىكردم « 16 » ، و نظر بر رويهاى بدان زيبائى مىانداختم . و با « 17 » مشاهدهء آن حالت كه با بهشت برين بر « 18 » مىزد و با رياض خلد برابرى مىكرد بر صفتى « 19 » بودم كه بر دوزخيان حسد مىبردم و عذاب اليم در مقابل آن حالت « 20 » جنت و نعيم مىنمود . و چون از معلق ايستادن طاقت طاق شدى و قوت مفارقت « 21 » نمودى « 22 » فرو « 23 » آمد مى و
هامش
( 1 ) - ت : باداهبخ
( 2 ) - ت : بخفتم در باد آهيخ
( 3 ) - مجا :
عبارت ميان پرانتز را ندارد
( 4 ) - مجا افزوده : فراموش كردند و
( 5 ) - مجا : ندارد
( 6 ) - اساس : شدم
( 7 ) - اساس : باهنج . ت : بباداهيخ
( 8 ) - ت : ندارد
( 9 ) - مجا : آسمان و زمين
( 10 ) - چاپى : نيك
( 11 ) - ت : كه در
( 12 ) - ت : ندارد
( 13 ) - مجا : ندارد
( 14 ) - مجا ، ت : غنا و سرود
( 15 ) - مجا ، ت : مىشنودم
( 16 ) - مجا :
مىكرد
( 17 ) - ت : ندارد
( 18 ) - چاپى : سر همسرى
( 19 ) - ت : اما من بر صفتى . . .
( 20 ) - مجا : ندارد
( 21 ) - مجا : ايستادن
( 22 ) - مجا : نماندى
( 23 ) - ت : فرود