چو از تدبير كردن عاجز آيد * ز روى عجز با تقدير گردد « 1 »
و ديگر « 2 » - آنكه مرد بايد كه جاى هر كار بداند و موضع هر عمل بشناسد و ( لكل عمل مستقر ) « 3 » « 21 » برخواند و خوردن و خفتن و خاموشى و گفتن چنان سازد « 4 » كه هر يك در محل خويش و مقام خود باشد ، كه اگر از آن فراش آن خفتن نه بر جايگاه صادر نشدى آن همه ترس و بيم نديدى و آن همه رنج و محنت نكشيدى . ( و در اين معنى مىگويم « 5 » ) :
خورش و خفتن و قيام و قعود * هر يكى را مقام معلومست
هرچه باشد به نفس خود ميمون * چون نه بر جاى خود بود شومست
روز خوب آيد از هما پرواز « 6 » * شب روى كار جغد يا بوم است
سوم - آنكه چون كسى به نادانى در ورطهاى افتاد و به غفلت در بلائى گرفتار شد و به دستگيرى فضل ايزدى و پايمردى كرم او از آن مضيق خلاص يافت بعد از آن از جنس آن محترز باشد و به توبه و انابت مستغفر آن جرأت گردد ، چنان كه آن فراش چون از خدمت مخلوق
هامش
( 1 ) - چاپى : چهار بيت اخير را ندارد
( 2 ) - ت : ديگر
( 3 ) - مجا :
مقر
( 4 ) - م : پيشه سازد
( 5 ) - مجا : ندارد . ت افزوده : شعر
( 6 ) - مصراع در چاپى چنين است : روز آيد هماى در پرواز .
( 21 ) - مأخوذ از سورهء الانعام ، 67 ( اصل آيه چنين است :( لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ )( حاشيه چاپى )