كردم بيشتر موى من در آن يك شب سپيد گشته بود از خوف بسيار و غم مفرط . و از اين مال زيادت از سى هزار دينار « 1 » بگزاردم « 2 » و باقى ابن الفرات نظر « 3 » فرمود و مرا با منزل من « 4 » فرستاد ، و ( به جان ) « 5 » از آن ورطه خلاص يافتم .
فصل - و در اين حكايت فايده آن است كه مرد بايد كه « 6 » چون به حادثهاى مبتلا شد و به خشم سلطان و قهر پادشاه مأخوذ گشت و فرصت رخصت آن يافت كه عذر تواند خواست لجاج و عناد نكند ، چنان كه قاضى ابو المثنى كرد . و به اعتذار و اعتراف به گناه مشغول بايد بود چنان كه ابو - عمرو القاضى كرد و سبب خلاص او شد .
[ و در اين معنى مىگويم : شعر ] « 7 »
گر به تقصير خدمتى گردد * راى مخدوم بر تو آشفته
معترف شو به جرم و عذر بخواه * تا شود فتنهء بلا خفته
تا نگردى « 8 » تو معترف به گناه * نبود عذر تو پذيرفته
و ديگر چون بيم جان و هلاك تن باشد بايد كه مال را سپر جان « 9 »
هامش
( 1 ) - مجا : ندارد
( 2 ) - ت و چاپى : نگذاردم . م : نگزاردم . ( متن عربى : و اديت من المال نيفا و ثلاثين الف دينار )
( 3 ) - كذا در كليهء نسخ و متن عربى : ( ثم نظر الى ابن الفرات بالباقى . . . ) چاپى : بطر ، و در حاشيه توضيح داده : بطر بكسر باء - باطل و هدر نمودن است
( 4 ) - مجا ، م ، چاپى : خود
( 5 ) - مجا : ندارد
( 6 ) - ت : ندارد
( 7 ) - از مجاوت افزود شده . چاپى :
و من درين معنى مىگويم .
( 8 ) - مجا : تاز كردى
( 9 ) - مجا : بلا