به چه حجت روا داشتى ؟ گفت : براى آنكه او را سزاوار ( خلافت و امامت ) « 1 » ندانستم . گفتند : امير المؤمنين فرموده است كه اگر از اين قول برگردى و از اين كفر توبه كنى ترا با جاى خود « 2 » بريم و الا قتل كنيم .
گفت : نعوذ باللّه من الكفر ( من چيزى نكردهام ) « 3 » كه كفر « 4 » واجب شود « 5 » تا « 6 » مرا از آن توبه « 7 » بايد كرد . و هرچند كه « 8 » گفتند ( از آن سخن ) « 9 » رجوع نكرد . چون ( از او ) « 10 » نوميد شدند يكى از ايشان برفت و باز آمد و او را بخوابانيدند و سرش ببريدند و هم « 11 » در آن چاه انداختند . و من دست از جان به كلى « 12 » بشستم و جامه از آن هول پليد كردم و روى به دعا « 13 » آوردم .
و چون وقت سحر بود ديگر بار آواز قفل شنيدم « 14 » . گفتم : جز من كسى « 15 » نماند . تن « 16 » مرگ را بنهادم و دل از جان برگرفتم « 17 » . و چون در خانه بگشادند و مرا در صحن « 18 » سراى « 19 » بداشتند . گفتند : امير المؤمنين مىفرمايد اى فلان و فلان ( ترا چه بر اين داشت ) « 20 » كه بيعت من خلع كردى « 21 » و پاى از حد « 22 » بندگى بيرون نهادى « 23 » و سر از ربقهء طاعت ( بيرون بردى « 24 » ؟ ) گفتم : سهو و خطا و بخت بد و سبق قضا ، و من توبه كردهام و با خدا « 25 » گشته « 26 » . ( و از اين نوع زارى ) « 27 » و اعتذار و اعتراف به گناه آغاز نهادم .
هامش
( 1 ) - مجا : امامت و خلافت . ت : امامت و سزاوار خلافت را
( 2 ) - مجا : تو
( 3 ) - ت : نكردهام چيزى
( 4 ) - ت : كفر من
( 5 ) - مجا : آيد . ت : كند
( 6 ) - ت : يا
( 7 ) - مجا : نقبه
( 8 ) - ت : ندارد
( 9 ) - مجا : ندارد
( 10 ) - مجا : ندارد
( 11 ) - مجا ، ت : و تنش هم
( 12 ) - مجا ، ت : پاك
( 13 ) - ت و م : به دعا و تضرع .
( 14 ) - مجا ، م : شنودم
( 15 ) - ت : كسى ديگر
( 16 ) - مجا : و تن
( 17 ) - مجا : برگرفت
( 18 ) - ت : بصحن
( 19 ) - ت : سرا
( 20 ) - ت ، م : چه بر اين داشت ترا
( 21 ) - مجا : كنى
( 22 ) - مجا : جادهء
( 23 ) - مجا : نهى
( 24 ) - مجا : بكشى
( 25 ) - مجا ، ت : خداى
( 26 ) - مجا ، ت ، م : گشتهام
( 27 ) - اساس : ندارد