فرّب مرام بالتلّطف قد حصل * و رب مراد بالفظاظة قد لغا
الفارسيّه :
از عنف حذر كن اى برادر * چون كار به لطف در برآيد
از صدمهء عنف بر « 1 » بريزد * شاخى كه به لطف در برآيد
گر عنف كنى ( ز بر رود باز ) « 2 » * ور لطف كنى « 3 » تو « 4 » در « 5 » بر « 6 » آيد « 7 »
و دوم - آنكه چون كسى را فرمودند كه ترا ايذاء كند و تعذيب نمايد و او ضد آن كند و خود را عرضهء « 8 » ملامت و « 9 » سخط پادشاه گرداند براى تو ، ( شكر آن موهبت « 10 » بايد كه به جاى آرى ) « 11 » و قدر نعمت بشناسى و ناسپاسى و ناحق شناسى نكنى ، و آنچه به عنف به ديگران ندادى « 12 » به لطف با او از سر آن برخيزى ، چنان كه عمرو « 13 » بهتوى كرد در مقابلهء « 14 » مبرتى كه فضل بن مروان با او به جاى آورد . و در اين معنى مىگويم :
شعر « 15 »
هامش
( 1 ) - ت : پر
( 2 ) - اساس : زمر و ديار . مجا : تو مردمى نيست
( 3 ) - ت : كنيش
( 4 ) - ت : ندارد
( 5 ) - مجا : بر
( 6 ) - مج و مجا : سر
( 7 ) - قافيهء ابيات محل تأمل است .
( 8 ) - اساس : عرصهء
( 9 ) - ت ، م : و نشانهء
( 10 ) - ت : موهب
( 11 ) - مجا : بايد كه شكر آن موهبت به جاى آرى
( 12 ) - ت : بدادى
( 13 ) - ت : عمرو بن
( 14 ) - مجا ، ت ، م : مقابل
( 15 ) - اساس : العربيه