حادثهاى « 1 » محافظت كردى و طريق مجاملت « 2 » سپردى يا « 3 » عمرو ( را كه ) « 4 » حق لطف و مبرت « 5 » تو بشناخت « 6 » و شكر نيكويى و عنايت تو بگزارد « 7 » كه به دلخوشى « 8 » از « 9 » تمامت هرچه « 10 » در ملك او بود برخاست و مالى « 11 » بدين عظيمى بىعنفى و تكليفى بذل كرد ؟ و اللّه نگذارم « 12 » كه « 13 » شما ( دو نبطى ) « 14 » در ميدان كرم گوى از من برباييد و در حلبهء « 15 » فتوت بر « 16 » من سبقت گيريد . رقعهها بدريد و گفت : آن مال به عمرو بخشيدم و فرمود كه در حال اطلاق كنند .
فصل « 17 » - و در اين حكايت چند فايده است :
يكى - آنكه چون كسى « 18 » اهل نعمت و حرمت بوده باشد و صاحب واقعه گردد و ترا بر وى مستولى گردانند ( بايد كه ) « 19 » تا توانى با وى « 20 » طريق مجاملت و لطف سپرى و از فظاظت و غلظت و ايذا اجتناب نمايى ، و هر كار كه به لطف و نيكويى به مقصود پيوندد به عنف و تشديد در آن كار فراپيش نيايى ، چنان كه فضل بن مروان كرد « 21 » .
العربيه :
اذا احد بالخرق حاز « 22 » مراده * أرى الرفق اجدى « 23 » بالمراد و ابلغا
هامش
( 1 ) - مجا ، ت : حادثه
( 2 ) - ت ، م و چاپى : مجا ملت و احسان
( 3 ) - مجا : تا
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - مجا : مبرت و لطف
( 6 ) - مجا : شناخت .
( 7 ) - ت ، م : بگذارد
( 8 ) - مجا : دل خوش
( 9 ) - مجا : از سر
( 10 ) - مجا : آنچه
( 11 ) - اساس : مال
( 12 ) - ت : كه نگذارم
( 13 ) - ت : تا
( 14 ) - اساس : ندارد
( 15 ) - اساس و ت : حليه . م و چاپى : جبلت
( 16 ) - م : از
( 17 ) - اساس :
ندارد
( 18 ) - ت : ندارد
( 19 ) - اساس : ندارد
( 20 ) - مجا : ندارد . ت .
بر وى
( 21 ) - مجاوت افزوده . و درين معنى مىگويم
( 22 ) - مجا : جار
( 23 ) - مجا ، ت : احوى