عمرو التماس كردند تا اجازت داد كه به محمد بن يزداد تسليم كنند . و محمد بن يزداد ( به نزديك مأمون ) « 1 » آمد شادمان كه چنين خدمتى كردهام و رقعهاى به سه هزار هزار درم بر مأمون « 2 » عرضه « 3 » داشت و من در پيش مأمون ايستاده « 4 » بودم . گفت : يا فضل نه با تو مىگويم كه ديگران به مهمات ما به از تو قيام مينمايند و در « 5 » آنچه مىفرمائيم « 6 » فرمانبردارترند « 7 » . گفتم : اميد مىدارم كه من به انات « 8 » و رفق به خدمت امير المؤمنين و توفير خزانهء او به « 9 » اصلاح « 10 » بندگانش قيام بهتر نموده باشم از ديگران . گفت : اينك رقعهء عمرو بهتوى به سه هزار هزار درم . ( من چون آن بديدم « 11 » ) « 12 » گفتم : و اللّه كه امير المؤمنين را معلوم گردانم كه من به رفق و نرمى بليغترم در حياطت « 13 » اموال امير المؤمنين از ديگران « 14 » در غلظت « 15 » . و حالى ( به تعجيل ) « 16 » خريطهء كاغذ خواستم و رقعهء عمرو كه به بيست هزار هزار درم نبشته « 17 » بود و آن رقعه كه به ده هزار هزار درم نبشته « 18 » بود هر دو عرضه داشتم و صورت حال از اول تا آخر « 19 » با او « 20 » تقرير « 21 » كردم . چون هر دو خط بديد و معلومش شد كه « 22 » خط عمرو است گفت : نمىدانم از « 23 » شما هر دو كدام « 24 » تعجب نمايم ، از تو كه جانب اهل نعمت و جاه ( كه عزيز و مكرم « 25 » بود ) « 26 » در چنين « 27 »
هامش
( 1 ) - مجا : بمامون . ت : بر مأمون
( 2 ) - مجا : بمأمون
( 3 ) - ت : عرض
( 4 ) - ت : استاده
( 5 ) - ت ، ما . م : ما را
( 6 ) - جز ت : مىفرمايم
( 7 ) - مجا : فرمانبردارترم
( 8 ) - مج و مجا :
اناءت . ت : باناء . م : امانت
( 9 ) - ت : او را
( 10 ) - ت : صلاح
( 11 ) - ت : بشنيدم و ديدم
( 12 ) - مجا : ندارد
( 13 ) - م : حياظت
( 14 ) - مجا : ديگرى
( 15 ) - ت ، م و چاپى : غلظت و عنف
( 16 ) - مجا : ندارد
( 17 ) - ت : نوشته
( 18 ) - ت : نوشته
( 19 ) - ت : به آخر
( 20 ) - ت : برو
( 21 ) - ت : عرضه
( 22 ) - مجا ، ت ، م : كه هر دو
( 23 ) - مجا : كه از
( 24 ) - ت ، م : از كدام
( 25 ) - مجا ، ت ، م : محترم
( 26 ) - مجا : ندارد
( 27 ) - مجا : درين