و از آن ده هزار هزار درم بود گفتم « 1 » : اين بصلاح نزديكتر « 2 » باشد و از فساد دور تر ، هم رضاى امير المؤمنين حاصل شود و هم كلى نعمت از تو زايل نشده باشد و هر دو جانب « 3 » مرعى بود . و خطى از او به التزام « 4 » ده هزار هزار درم بگرفتم و به نزديك « 5 » مأمون رفتم تا بر او عرضه دارم . محمد بن يزداد پيش از من رفته بود و در غضب « 6 » امير المؤمنين كوشيده و مرا به تقصير منسوب كرده ، و در ميان سخن بود كه من در رفتم . چون مرا بديد سخن قطع كرد و مأمون روى به من آورد و گفت : يا فضل اين چه دليرى است كه با ما « 7 » مىكنى و اين چه تهاون است كه در اوامر و نواهى ما « 8 » به جاى مىآرى « 9 » ؟ گفتم : اللّه اللّه من بندهء مطيع « 10 » توام و غرس « 11 » نعمت و نهال تربيت تو . گفت : ترا فرمودم كه كاربر نبطى « 12 » يعنى عمرو بن بهتوى « 13 » سخت فراگير و هر مبالغت كه ممكن باشد در تعذيب « 14 » و تضييق او « 15 » به جاى آر « 16 » ، به ضد آن كردى و نعمت بر وى فراخ داشتى ( و مرفه و محترم او را در خانهء خود ) « 17 » بنشاندى .
گفتم : يا امير المؤمنين از عمرو مالى « 18 » مطالبه مىبايد كرد ، ايمن نبودم كه « 19 » او را جايى ديگر محبوس كنم ، مالى بذل كند و موكلان در آن مال رغبت كنند « 20 » و او فرصتى يابد و بگريزد ، ( او را در سراى خويش محبوس
هامش
( 1 ) - ت : و گفتم
( 2 ) - مج و مجا : بصلاحتر
( 3 ) - ت و م افزوده : درين
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - مجا : به نزد . م :
نزديك
( 6 ) - ت : و ضماير دانه . م : و ضماتزداد ( ؟ )
( 7 ) - ت : بر ما
( 8 ) - مجا : من
( 9 ) - مجا : مىآورى
( 10 ) - مجا ، ت : فرمان بردار
( 11 ) - مجا : عرش
( 12 ) - م : سبطى
( 13 ) - م : بهبوى
( 14 ) - ت : تعذيب او
( 15 ) - ت : برو
( 16 ) - ت : آرى
( 17 ) - مجا : و او را در خانهء خود مرفه و محترم
( 18 ) - ت : مالى بسيار .
( 19 ) - ت ، م : كه اگر
( 20 ) - مجا : نمايند