موافقت « 1 » كنم « 2 » ؟ گفتند . آرى . با « 3 » ايشان موافقت « 4 » كرد و به نزديك داود رفتند و در خلاص آن مرد با وى « 5 » سخن گفتند . گفت : به « 6 » امير جعفر « 7 » نويسم « 8 » و استطلاع راى او كنم . و بنوشت و اعلام كرد به حضور آن جماعت ، و التماس كه « 9 » مىكنند . جواب نبشت كه ايشان را معلوم كن كه چندين مال بر وى مقرّر است و تا ادا نكند اطلاق ممكن نيست « 10 » . توقيع بر ايشان خواند و از ايشان عذر خواست . عيسى و سهل « 11 » گفتند « 12 » : حق آن مرد بگزارديم « 13 » و آنچه بر ما بود كرديم « 14 » ، چون امير جعفر « 15 » اجابت نمىكند خيزيد « 16 » تا برويم . فيض گفت : مگر ما آمده بوديم تا « 17 » حبس آن مرد مؤكدتر گردانيم . گفتند « 18 » : چه كنيم « 19 » ؟ گفت « 20 » : اكنون كه « 21 » شفاعت ما قبول نيست اين مال از خاصّهء خود ادا كنيم و او را خلاص دهيم .
و بعد از آن به وكيل خود نوشت « 22 » كه ( از مال ) « 23 » دويست هزار دينار « 24 » به ديوان جعفر « 25 » رسان « 26 » براى آن مرد . و گفت : چون مال ادا كرديم گفتيم « 27 » : مرد ما را با ما رسانيد « 28 » . گفتند « 29 » : نتوانيم « 30 » تا آنگاه « 31 » كه
هامش
( 1 ) - چاپى : مرافقت
( 2 ) - مجا و م افزوده : كفشدارى
( 3 ) - ت : و با
( 4 ) - چاپى : مرافقت .
( 5 ) - ت : او
( 6 ) - مجا :
نامهاى به
( 7 ) - اساس : ام جعفر . مجا : جعفر . ت : امام جعفر
( 8 ) - ت :
بنويسم
( 9 ) - ت : ندارد
( 10 ) - ت : نى
( 11 ) - مجا : محمد
( 12 ) - ت : گفت
( 13 ) - ت ، م : بگذارديم
( 14 ) - اساس : كرد
( 15 ) - مجا : امام جعفر
( 16 ) - مجا : برخيزيد
( 17 ) - مجا : كه تا
( 18 ) - مجا : پس گفتند
( 19 ) - ت : پس چه كنيم
( 20 ) - چا : ندارد
( 21 ) - ت : چون
( 22 ) - ت : بنوشت
( 23 ) - ت : تا
( 24 ) - مجا ، ت ، م : درم . مجا ، افزوده : از مال او
( 25 ) - مجا : امام جعفر .
ت ، م : امير جعفر
( 26 ) - مجا ، ت : رساند . م : رسانند
( 27 ) - مجاوت :
ندارد
( 28 ) - مجا ، ت ، م : سپارند
( 29 ) - مجا ، م : داود گفت . ت : و گفت
( 30 ) - مجا ، ت ، م : نتوانم
( 31 ) - ت : آنگه