باشيد « 1 » ؟ گفت « 2 » : آرى همچنين « 3 » باشيم . آن دختر گفت : بدين عمل صالح است كه خداى شما را بر جملهء امم نصرت داد و ملت شما بر جملهء ملل غالب گشت ؛ اگر ترا از اين قيد خلاص دهم و با تو بيايم با من عهد مىكنى كه ( مرا نيكو دارى و به قول وفا كنى ؟ « 4 » ) گفت بكنم « 5 » و با وى عهد و ميثاق بست و به ايمان و عهود « 6 » مؤكّد « 7 » گردانيد و بند از او برگرفت و به راهى كه مىدانست او را دلالت كرد و بدين سبب از آن ورطه خلاص يافت . و شاعرى از شعراى « 8 » مسلمانان در حق او اين بيت گفت « 9 » :
العربية « 10 »
فمن كان يفديه من الاسر ماله * فهمدان يفديها العداة « 11 » ايورها « 12 »
الفارسيّة « 13 » :
مردمان چون « 14 » به بلا در مانند * مال بخشند كه سرباز خرند
همدان عادت ديگر دارند * خويشتن را به ذكر « 15 » باز خرند
هامش
( 1 ) - اساس : باشند
( 2 ) - ت : وى گفت
( 3 ) - ت : همه همچنين
( 4 ) - مجا ، ت ، م : با من وفا كنى و مرا نيكو دارى
( 5 ) - مجا ، ت ، م : كنم
( 6 ) - مجا : ميثاق . ت : وثاق . م : ندارد
( 7 ) - ت : مذكر
( 8 ) - مجا : شعرا
( 9 ) - ت : بگفت
( 10 ) - مجا : شعر
( 11 ) - اساس : الغزاة ( و بالاى سطر نوشته است : العداة ) . ت : العدا
( 12 ) - ت : مايورها
( 13 ) - مجا : ندارد . ت : الترجمه
( 14 ) - ت : چو
( 15 ) - م : بكرز ( بگزر ) ؟