امير جعفر « 1 » را اعلام كنيم « 2 » و اجازت « 3 » او باشد . ( بعد از آن ) « 4 » صورت « 5 » حال پيش « 6 » او رفع كردند « 7 » . جواب نبشت « 8 » كه من ( احراز « 9 » آن مكرمت « 10 » را سزاوارتر از فيض بن صالحم ) « 11 » ، خطى كه به مال نوشته است با او « 12 » ده و مرد را به دو « 13 » تسليم كن و بگوى تا ديگر پاى از حد بندگى « 14 » بيرون ننهد و با سر عمل رود . و فيض آن مرد را نمىشناخت و با عيسى و سهل مساعدت كرده بود ، اگر چه سهل و عيسى فرا « 15 » گرفتند اما كرم « 16 » فيض آن مرد را خلاص داد .
فصل - و در اين حكايت فايده آن است كه مرد بايد كه « 17 » چون در كارى شروع « 18 » و در تربيت كسى خوض نمود « 19 » به هر طريق كه تواند « 20 » آن را ( به اتمام رساند ) « 21 » چنان كه آن « 22 » صاحب واقعه ( به مقصود رسيد « 23 » ) « 24 » .
و در اين معنى مىگويم :
[ العربيه « 25 » ]
اذا ماخضت فى امر فتمّم * و لا تك واقفا دون التّمام
هامش
( 1 ) - مجا : امام جعفر . اساس : ام جعفر
( 2 ) - مجا : كنم
( 3 ) - مجا ، ت ، م : فرمان
( 4 ) - مجا ، ت ، م : ندارد
( 5 ) - ت ، م :
و صورت
( 6 ) - مجا : بنزد . م : نزديك
( 7 ) - مجا ، ت ، م : كرد
( 8 ) - مجا : بنوشت . ت ، م : نوشت
( 9 ) - مجا : آخر از . م : باحراز
( 10 ) - اساس : حكومت
( 11 ) - عبارت درت چنين است : كمتر از فيض - ابن صالحم بمكرمت و احسان
( 12 ) - مجا : به دو
( 13 ) - مجا : ندارد .
م : به او
( 14 ) - ت : خدمتكارى و بندگى
( 15 ) - ت : ندارد
( 16 ) - ت : فيض كرم . م و چاپى : فيض و كرم
( 17 ) - ت : ندارد
( 18 ) - ت :
شروع كند
( 19 ) - مجا : نمايد
( 20 ) - ت : باشد
( 21 ) - ت : تمام كند
( 22 ) - مجا : ندارد . ت ، م : كار آن
( 23 ) - اساس و ت : رسد
( 24 ) - م و چاپى : برآمد
( 25 ) - اساس ندارد . مجا : شعر . ( ازت افزوده شد )