فكّل الناس يشرع فى المكارم * و ليس يتمها غير الكرام « 1 »
الفارسيّه :
چون در كارى شروع كردى « 2 » * مگذار كه ناتمام باشد
ار « 3 » سست حمايتى نمايى * دل سوخته كار خام باشد
هرچند كه توسن است ايام * گر جهد كنى تو رام باشد
با خاصه و عامه « 4 » با سامى « 5 » ( ؟ ) * خاصيت لطف عام باشد
آن را كه زبان دهى در آن كوش * تا كارك او به كام باشد « 6 »
خوشدل شوى « 7 » ار « 8 » شراب لطفت * در جام كرم مدام باشد
چون نيست دوام عمر ، خيرات * آن به كه على الدوام باشد « 9 »
الحكاية الثامنة عشر - حمّاد الراويه حكايت كرد كه ابو المصبح « 10 » اعشى همدانى را « 11 » حجاج به غزو ديلم فرستاد و ديالمه او را اسير كردند ، و مدتها در دست ايشان اسير بود . پس دختر آن ديلم كه او اسير ( او ) « 12 » بود براعشى عشق آورد و به شب نزديك « 13 » او رفت و او را تمكين كرد و آن شب با او هشت بار « 14 » مباشرت كرد . آن « 15 » دختر او را گفت « 16 » كه « 17 » شما مسلمانان با زنان خويش هر شب چندين بار « 18 » مباشرت كنيد و همه همچنين
هامش
( 1 ) - مجا : الكلام
( 2 ) - چاپى : در كارى اگر شروع كردى
( 3 ) - مجا : گر
( 4 ) - ت و چاپى : با عامه و خاصه
( 5 ) - كذا در مج و ت . مجا : فضل و احسان . چاپى : دان ثباتى
( 6 ) - چاپى : اين بيت را ندارد .
( 7 ) - اساس و مجا : شود
( 8 ) - كليهء نسخ : از
( 9 ) - چاپى : سه بيت اخير را ندارد . م : ابيات عربى و فارسى را ندارد
( 10 ) - م : ابو المصلح
( 11 ) - مجا : ندارد
( 12 ) - اساس : ندارد
( 13 ) - مجا : به نزد .
ت : به نزديك
( 14 ) - مجا : هشت بار با او .
( 15 ) - مجا : ندارد
( 16 ) - ت : گفت او را
( 17 ) - مجا : ندارد
( 18 ) - ت : چندين نوبت . م : چند نوبت