تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
مرد بيهوش گردد و عقل مدهوش شود . گفت : در چه چيزى تو از شعر گفتن ؟ كه جاه تو به نزديك ايشان آن است و نسبت تو بديشان بدان امتناع نموده و بدين سبب ترا حبس كرده‌اند تا شعر گويى ، و به همه حال بگويى و اطلاقت « 1 » كنند . واقعهء سخت و داهيهء دشوار اين باشد كه من در آنم ، كه مرا همين لحظه بخواهند خواند و عيسى بن زيد فرزند زادهء رسول اللّه را از من طلب داشت « 2 » ، اگر بر وى دليل باشم شقاوت من باشد و در دنيا و آخرت ذليل گردم « 3 » و چون او را بكشند خون او در گردن من « 4 » باشد و جد او فرداى قيامت خصم من گردد ، و اگر از دلالت بر او امتناع نمايم مرا در حال بكشند ؛ پس به حيرت من سزاوارتر و به دهشت من لايق‌ترم ، و مىبينى كه چون ثابت و صبور و بىاضطراب « 5 » و وقورم « 6 » . گفتم : خدا اين بلا كفايت گرداناد و خلاصى ارزانى داراد . و سر از خجالت در پيش افكندم . پس گفت : چون توبيخ نمودم از انشاد امتناع روا نباشد ، و چون سرزنش كردم مدافعت را مجالى « 7 » نماند ، منع و توبيخ در اين حالت بر تو جمع نگردانم . و بيت‌ها را چند بار باز گردانيد « 8 » تا من ياد گرفتم و هم در آن ساعت مرا و او را از زندان بيرون خواندند . و چون بيرون رفتم پرسيدم « 9 » تو « 10 » كيستى ؟ گفت : من حاضرم « 14 » يار عيسى بن زيد . و چون مرا و او را « 11 » به نزديك مهدى درآوردند و در پيش او بايستادم « 12 » او را گفت : با من راست بگوى « 13 » كه عيسى بن زيد كجاست ؟ گفت : من
هامش
( 1 ) - ت ، م : اطلاق ( 2 ) - م : خواهند طلب داشت ( 3 ) - ت : باشم ( 4 ) - مجا : ندارد ( 5 ) - اساس : مضطرب . ت : بىاضطرابم ( 6 ) - ت : ندارد . چاپى : باوقارم ( 7 ) - مجا : مجال ( 8 ) - مجا : بازگردانيدن ( 9 ) - م : ويرا پرسيدند ( 10 ) - مجا ، ت ، م و چاپى : كه تو ( 14 ) - م : ندارد . ( 11 ) - ت : مر او را ( 12 ) - ت : باستادم ( 13 ) - ت : بگوى راست