الحكاية السادسة عشر - ابو العتاهيه شاعر حكايت كرد كه چون از گفتن شعر امتناع نمودم و از انشاء و ابداع ابا كردم مهدى بفرمود « 1 » تا مرا در سجن جرايم كه به مكاره مشحون بود مسجون گردانيدند « 2 » و چون در زندان رفتم از آن موضع وحش مرا استيحاش و دهشت آورد و از آن جايگاه « 3 » هايل عقل از من زايل شد . نظر بر چپ و راست افكندم « 4 » تا موضعى پسندم كه آنجا بنشينم « 5 » و مردى يابم كه به مجالست او مستأنس شوم . و در آن ميان نظرم « 6 » بر كهلى افتاد نيكو صورت پاكيزه جامه ، سيماى خير در بشرهء او ظاهر ، قصد او كردم و ( به نزديك او بنشستم بىآنكه بر وى سلام كردم ) « 7 » ، تا « 8 » از حال او سؤال كنم . از « 9 » صعوبت آن حال جزع بر من غالب شد « 10 » و حيرت و دهشت مستولى ، و ساعتى دير هم بر آن حالت بودم سر در پيش افكنده در حال خود « 11 » تفكرى مىكردم و وجوه خلاص را تدبّر مىنمودم كه آن « 12 » مرد اين دو بيت برخواند :
شعر « 13 »
تعودت مس الضر حتّى الفته « 14 » * و اسلمنى حسن العزاء « 15 » الى الصّبر
و صيّرنى « 16 » يأسى من النار واثقا * بحسن صنيع اللّه من حيث لا ادرى
الفارسيّه :
هامش
( 1 ) - مجا : فرمود .
( 2 ) - مجا : گردانيد
( 3 ) - مجا ، ت : منظر . م منتظر
( 4 ) - مجا : برافكندم
( 5 ) - مجا : نشينم
( 6 ) - ت : نظر
( 7 ) - عبارت درم . چنين است : به نزديك او رفتم و سلام نكردم و بنشستم
( 8 ) - چاپى : و يا
( 9 ) - ت و چاپى : كه از
( 10 ) - ت : بود
( 11 ) - ت : خويش
( 12 ) - ت : اين
( 13 ) - مجاوت : العربيه . م و چاپى : ابيات عربى را ندارد
( 14 ) - عربى : لقيته
( 15 ) - مجا : الغزاء ( اساس : العراء )
( 16 ) - ت : صبرنى .