دل كرد رنج عادت و غم شد انيس او * ترك جزع گرفت و به صبر التجا نمود
نوميديش ز خلق به حق داد اين وثوق « 1 » * كو را به حسن صنع رهاند ز رنج « 2 » زود
مرا اين دو بيت سخت « 3 » خوش آمد و بدان ( تبرك نمودم و ) « 4 » تفأل كردم « 5 » و عقل به من باز آمد و روى بدان « 6 » مرد آوردم و گفتم : تفضلى « 7 » نماى و اين هر دو « 8 » بيت را اعادت فرماى « 9 » . مرا گفت : اى اسماعيل چگونه بىادب و قليل عقل « 10 » و اندك مروت « 11 » درآمدى و تسليمى كه سنت « 12 » داخل باشد به جاى نياوردى و پرسش « 13 » كه عادت وارد باشد تقديم نكردى و توجعى « 14 » كه دردمندان « 15 » و كار افتادگان با يكديگر كنند فرا ننمودى ؟
و چون دو بيت شعر - كه خدا در تو خيرى « 16 » ننهاده است « 17 » و ادبى « 18 » نيافريده « 19 » جز آن ، و سبب معاش تو گردانيده است - بشنودى « 20 » ، در سالغهء بىحرمتى كه از تو صادر شد تأمل ننمودى و تلافى آن به اعتذار نفرمودى ، و بىسابقهء معرفتى و سالفهء حرمتى « 21 » انشاد « 22 » اشعار توقع « 23 » مى - كنى ؟ « 24 » گفتم متفضلا معذور فرماى كه به كمتر از اين كه « 25 » من در آنم
هامش
( 1 ) - ت : و شوق
( 2 ) - چاپى : بند
( 3 ) - مجا : بغايت
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - مجا : نمودم . ت : گرفتم
( 6 ) - مجا : به آن
( 7 ) - مجا ، ت : تفضل
( 8 ) - مجا ، ت : دو
( 9 ) - ت : كن
( 10 ) - مجا ، ت ، م : مروت
( 11 ) - مجا ، ت : عقل . م : عقلى
( 12 ) - اساس :
منت . ت : سبب ( بىنقطه )
( 13 ) - م : ندارد . چاپى : پرسشى
( 14 ) - م :
تواضعى
( 15 ) - م : كه در ميان دردمندان باشد
( 16 ) - از چاپى .
كليهء نسخ : چيزى . عبارت عربى : لم يجعل عز و جل فيك خيرا
( 17 ) - مجا و چاپى : ندارد
( 18 ) - مج و مجا : ادب
( 19 ) - مجا ، ت ، چاپى : نيافريده است
( 20 ) - اساس و ت : نشنودى . م : بشنوى
( 21 ) - ت افزوده : به اين امر من
( 22 ) - مجا : انشا
( 23 ) - مجا : افزوده : و اختراع . ت : و اجتزاع
( 24 ) - ت :
ندارد
( 25 ) - مجا : ندارد