تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
دانى كه نفس او به اسعاف ملتمس « 1 » مسامحت ننمايد ، و از وى هزار درم « 2 » براى نفقهء عيال خود « 3 » قرض خواهى « 4 » و از او درخواست كنى تا هم بر ظهر آن رقعه جواب نويسد « 5 » ، ( و به همه حال آن كس از غايت شح و بخل آن توقع را رد كند و بر ظهر به عذرى « 6 » جواب نويسد « 7 » ) ، و « 8 » تو آن رقعه را « 9 » نگاه‌دار و چون وزير از تو مال « 10 » مطالبه كند « 11 » بى « 12 » توقفى آن رقعه بيرون كن و بگوى كه حال من بدانجا « 13 » رسيده ( است و فقر و احتياج بدان حد كشيده ) « 14 » كه براى نفقهء عيال « 15 » قرض « 16 » مىطلبم و نمىيابم . و رقعه عرضه دارى ، باشد كه باور دارد و اين تدبير ترا « 17 » منفعت كند . چنان « 18 » كردم كه او گفت : و همچنانكه تخمين كرده بود جواب آمد . و رقعه را ( با خود ) « 19 » نگاه داشتم . چون روز ديگر شد « 20 » وزير مرا بخواند و مطالبهء آن مال فرمود . من رقعه « 21 » در حال ( بيرون كردم و ) « 22 » بر او عرضه داشتم ، و بعد از آن در استعطاف ( و بر وفق ) « 23 » خاطر او سخن گفتم . آن سخن در دلش مؤثر آمد و از آنچه بود پاره‌اى نرمتر شد و از من شرم داشت . و بعد از آن هر روز كار « 24 » بر من آسان‌تر گرفتند تا آنگاه كه خلاص يافتم و
هامش
( 1 ) - ت : ملتمس تو ( 2 ) - چاپى : دينار ( 3 ) - مجا : و خود ( 4 ) - ت : بخواهى ( 5 ) - مجا ، چاپى : بنويسد . ( 6 ) - مجا : بقدرى ( 7 ) - مجا : بنويسد ( 8 ) - ت و چاپى : ندارد ( 9 ) - مجا : ندارد ( 10 ) - مجا : مال از تو ( 11 ) - ت : طلبد ( 12 ) - ت : تويى . . . ( 13 ) - ت : بدينجا ( 14 ) - مجا : ندارد ( 15 ) - ت : عيال خود ( 16 ) - مجا : قرضى ( 17 ) - جزت : را ( 18 ) - ت : و چنان ( 19 ) - ت : ندارد ( 20 ) - ت : بود ( 21 ) - مجا : آن رقعه ( 22 ) - مجا : ندارد ( 23 ) - مجا : بر وفق . ت : بر فبق ( 24 ) - ت : ندارد