دانى كه نفس او به اسعاف ملتمس « 1 » مسامحت ننمايد ، و از وى هزار درم « 2 » براى نفقهء عيال خود « 3 » قرض خواهى « 4 » و از او درخواست كنى تا هم بر ظهر آن رقعه جواب نويسد « 5 » ، ( و به همه حال آن كس از غايت شح و بخل آن توقع را رد كند و بر ظهر به عذرى « 6 » جواب نويسد « 7 » ) ، و « 8 » تو آن رقعه را « 9 » نگاهدار و چون وزير از تو مال « 10 » مطالبه كند « 11 » بى « 12 » توقفى آن رقعه بيرون كن و بگوى كه حال من بدانجا « 13 » رسيده ( است و فقر و احتياج بدان حد كشيده ) « 14 » كه براى نفقهء عيال « 15 » قرض « 16 » مىطلبم و نمىيابم . و رقعه عرضه دارى ، باشد كه باور دارد و اين تدبير ترا « 17 » منفعت كند . چنان « 18 » كردم كه او گفت : و همچنانكه تخمين كرده بود جواب آمد . و رقعه را ( با خود ) « 19 » نگاه داشتم . چون روز ديگر شد « 20 » وزير مرا بخواند و مطالبهء آن مال فرمود . من رقعه « 21 » در حال ( بيرون كردم و ) « 22 » بر او عرضه داشتم ، و بعد از آن در استعطاف ( و بر وفق ) « 23 » خاطر او سخن گفتم . آن سخن در دلش مؤثر آمد و از آنچه بود پارهاى نرمتر شد و از من شرم داشت . و بعد از آن هر روز كار « 24 » بر من آسانتر گرفتند تا آنگاه كه خلاص يافتم و
هامش
( 1 ) - ت : ملتمس تو
( 2 ) - چاپى : دينار
( 3 ) - مجا : و خود
( 4 ) - ت : بخواهى
( 5 ) - مجا ، چاپى : بنويسد .
( 6 ) - مجا : بقدرى
( 7 ) - مجا : بنويسد
( 8 ) - ت و چاپى : ندارد
( 9 ) - مجا : ندارد
( 10 ) - مجا : مال از تو
( 11 ) - ت : طلبد
( 12 ) - ت : تويى . . .
( 13 ) - ت : بدينجا
( 14 ) - مجا : ندارد
( 15 ) - ت : عيال خود
( 16 ) - مجا : قرضى
( 17 ) - جزت : را
( 18 ) - ت : و چنان
( 19 ) - ت : ندارد
( 20 ) - ت : بود
( 21 ) - مجا : آن رقعه
( 22 ) - مجا : ندارد
( 23 ) - مجا : بر وفق . ت : بر فبق
( 24 ) - ت : ندارد