شعر « 1 »
از جور زمانه با امانست * هر كو به خدا پناه دارد
هرگز نشود اسير خوارى * آن را كه خداى شاه دارد
كى عرضهء حادثات گردد « 2 » * مالى كه خدا نگاه دارد
الحكاية الخامسة عشر - حامد بن العباس « 3 » حكايت كند كه اسماعيل ابن بلبل چون مرا محبوس گردانيد ، به دست دربانى از آن خويش - كه او را « 4 » در خدمت او حرمت قديم و ثبات قدم بود - باز داد ، و من اعتماد بر « 5 » عنايت ابو العباس ابن الفرات كرده بودم ، و اين بوّاب ( كه ) « 6 » موكل من بود به وسيلت حقوق خدمت قديم به مجالس خاصهء « 7 » اسماعيل در رفتى و در پيش او بايستادى و بر وى انكار نكردندى « 8 » . در بعضى از ايام به نزديك من درآمد و گفت : وزير بر ابن الفرات تيزى نمود و خشم گرفت به سبب تو و گفت :
مال بر حامد به سبب تو شكسته مىشود ( و لابد ) « 9 » بفرمايم تا او را شكنجه كنند .
و مرا گفت : زود باشد كه وزير ترا بخواند و تهديد و وعيد فرمايد « 10 » و به « 11 » باقى مال مصادره و مطالبه كند « 12 » . به غايت دل مشغول گشتم و اين بواب را گفتم كه هيچ رايى « 13 » مىدانى در اين باب ( و حيلهاى ) « 14 » كه ايذاى او را دافع باشد و بلاى او را مانع آيد ؟ گفت : راى آن است كه رقعهاى بنويسى به يكى از اهل معرفت و معامله « 15 » كه شحّ مطاع و بخل مفرط او را شناسى و
هامش
( 1 ) - اساس : ندارد . م : بيت
( 2 ) - اساس : عرصهء
( 3 ) - م و چاپى :
عباس
( 4 ) - ت : مر او را
( 5 ) - مجا : به
( 6 ) - از ت و م افزوده شد
( 7 ) - مجا : خلوت
( 8 ) - مجا و چاپى : نكردى
( 9 ) - اساس : ندارد
( 10 ) - مجا : كند
( 11 ) - مجا : ندارد
( 12 ) - مجا : نمايد
( 13 ) - مجا : راى و حيله
( 14 ) - مجا : ندارد
( 15 ) - ت : معاملهء خويش