( از حبس « 1 » اطلاق كردند و ) « 2 » چند روز برآمد « 3 » كسى را به سيده فرستادم و از او درخواست كردم كه ( بفرمايد تا ) « 4 » آن خيشها با من دهند كه ( آن را ) « 5 » به نزديك ايشان قدرى نيست « 6 » و من ( به بهاى آن ) « 7 » منفعت گيرم .
( مرا گفت ) « 8 » : احمق مردى است ، اين « 9 » چه درخواست است كه مىكند و خيش « 10 » چه قدر دارد با وى دهيد . با من دادند تمامت آن « 11 » صد « 12 » تنگ « 13 » .
باز گشادم « 14 » و صد هزار دينار از آن ميان بيرون كردم « 15 » و خيش را نيز به مبلغى فروختم و حال من بار ديگر « 16 » نيكو شد ( و آن مال مرا سرمايهاى تمام شد و ) « 17 » با خود گفتم هنوز بقيهء دولت و اقبال مانده است .
فصل - و در اين « 18 » حكايت موضع فايده آن است كه « 19 » مرد بايد كه پيوسته به لطف بارى - تعالى - اميدوار و به كرم او واثق باشد كه « 20 » چون خواهد كه « 21 » نعمت بر كسى پاينده باشد ( و جملهء ) « 22 » ملوك عالم و سلاطين روى زمين در ازالت آن كوشند او به خفاياى الطاف و لطايف اسباب ، آن نعمت را از « 23 » انتقال و آن دولت را « 24 » از زوال صيانت كند و از تغيير و تبديل مصون ( و محروس ) « 25 » گرداند . ( و در اين معنى مىگويم ) « 26 » :
هامش
( 1 ) - ت : آن حبس
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - مجا : از اطلاق من برآمد
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - مجا : ندارد
( 6 ) - مجا : ندارد
( 7 ) - مجا : بدان
( 8 ) - مجا : جواب داد كه
( 9 ) - مجا ، ت : ندارد
( 10 ) - ت : ندارد
( 11 ) - مجا : ندارد
( 12 ) - مجا : ندارد
( 13 ) - مجا : تنگها را
( 14 ) - مجا : بگشادم
( 15 ) - مجا : گرفتم
( 16 ) - ت : ديگر بار . م : ديگر باره
( 17 ) - مجا : ندارد .
( 18 ) - مجا ، ت : در اين
( 19 ) - ت : ندارد
( 20 ) - اساس : و
( 21 ) - ت : ندارد
( 22 ) - مجا : ندارد
( 23 ) - مجا : ندارد
( 24 ) - مجا : ندارد
( 25 ) - مجا : ندارد
( 26 ) - مجا : ندارد