تعب و وصب « 1 » و مشقّت كه در تصوّر « 2 » آيد تحمّل بايد « 3 » كرد و خلاص خود طلبيد ، چنان كه آن مرد كرد ، كه اگر آن تدبير راست نشيند « 4 » و خيال كژ نباشد خود رست ، و اگر ضدّ آن بود بيشتر از مرگ چيزى « 5 » نخواهد بود « 6 » و آن خود در اين صورت نقد است .
شعر « 7 » :
بس كس كه هلاك خويش خواهد * و آن « 8 » واسطهء حيات گردد
بس ورطهء زشت و محنت سخت « 9 » * كاخر سبب نجات گردد
آن به كه كنى تحمّل رنج * تا دافعهء ممات گردد
با ملح اجاج « 10 » اگر كنى صبر * هم عذب خوش فرات گردد
شه اسب و رخ ار به خصم بخشد * به زان باشد كه مات گردد « 11 »
الحكاية الرابعة عشر - حكايت كرد ابن الجصّاص « 12 » الجواهرى گفت :
در آن وقت كه مقتدر مرا منكوب گردانيد و آن « 13 » اموال عظام و خزاين بزرگ از من فرا گرفت و مرا محبوس گردانيد ، يك « 14 » روز كه از خلاص نوميدتر و به هلاك متيقنتر بودم « 15 » خادمى بيامد و مرا گفت : مژدگانى « 16 » مىبايد ، برخيز كه ترا اطلاق كردند . ( برخاستم و ) « 17 » مرا از حبس بيرون آورد و بر بعضى از سراهاى خليفه بگذرانيد تا به دار سيّده رسانيد ، « 18 » تا او
هامش
( 1 ) - مجا : ندارد . ت : نصب
( 2 ) - ت : تصرر
( 3 ) - اساس : نبايد
( 4 ) - مجا : آيد
( 5 ) - مجا : حنين
( 6 ) - مجا : ندارد
( 7 ) - از مجا افزوده شد . ت : و درين معنى مىگويم
( 8 ) - ت : آن
( 9 ) - ت : بس ورطهء سخت و محنت زشت
( 10 ) - ت : اجل
( 11 ) - ت : اين بيت را به جاى بيت قبل آورده است
( 12 ) - اساس : الخصاص . ت : الحصاص
( 13 ) - مجا : ندارد
( 14 ) - اساس : و يك
( 15 ) - ت : بودم كه
( 16 ) - ت : مژدگان
( 17 ) - مجا : ندارد
( 18 ) - اساس : رسانند