برف استدلال كنند « 1 » و « 2 » بر عقب من بيايند . بعد از آن پاى در آب نهادم و در ميان آب مىرفتم ، كه آب تا ساق بيش نبود . و هرگه كه از شدّت سرما بىطاقت شدمى با كنار آب رفتمى و پاى در زير كشيدمى تا « 3 » بدين طريق به خيمههاى جماعت كردان رسيدم « 4 » ، و بديشان پناه جستم و زنهار « 5 » خواستم و حال خود تقرير كردم . بر من رحمت كردند و براى من آتش بر - افروختند و سرمائى « 6 » كه « 7 » از ( آب بر من مستولى شده بود به حرارت آن آتش دفع كردم ) « 8 » و خوفى كه بر من غالب بود ( در جوار ايشان ) « 9 » به امن بدل « 10 » گشت . بامداد ( به طلب من از قلعه ) « 11 » آنجا « 12 » آمدند ، ايشان مرا مخفى داشتند و چون چند روزى برآمد ( در شب از آنجا ) « 13 » به موصل رفتم « 14 » و از آنجا به بغداد « 15 » به نزديك ناصر الدوله ، و حال خود بر وى « 16 » عرضه داشتم « 17 » . مرا امان داد و با من احسان كرد و از آن بلا خلاص يافتم .
فصل - و در اينجا محل اعتبار آن است كه چون كسى را متيقّن شد كه او را هلاك خواهند كرد و اميد حيات نماند مردى نباشد نفس به دست دشمن « 18 » تسليم كردن و در ( حيف و ) « 19 » هلاك خود ساعى بودن ( و ترك تدبير و حيله كردن ، چه هر جهد ) « 20 » كه ممكن باشد به جاى بايد آورد « 21 » و هر
هامش
( 1 ) - مجا : كند
( 2 ) - ت : ندارد
( 3 ) - مجا : تا هم . ت : و هم
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - ت : زينهار
( 6 ) - در اصل : سرما
( 7 ) - مجا :
ندارد
( 8 ) - مجا : ( من به حرارت آتش دفع شد )
( 9 ) - مجا : ندارد
( 10 ) - م و چاپى : مبدل
( 11 ) - مجا : از قلعه به طلب من
( 12 ) - مجا : ندارد
( 13 ) - مجا : از آنجا به شب
( 14 ) - مجا : آمدم . ت : در آمدم
( 15 ) - مجا و ت افزوده : رفتم
( 16 ) - مجا : با او
( 17 ) - مجا : شرح دادم
( 18 ) - مجا : كشتن
( 19 ) - مجا : ندارد
( 20 ) - مجا : بل هر حيله و تدبير ت : و ترك حيله و تدبير چه هر جهد
( 21 ) - ت : آوردن