خويشتن « 1 » بر آن برف اندازم و خلاص يابم . توكّل « 2 » بر خداى - تعالى « 3 » - كردم و همچنان ( بند بر پاى ) « 4 » از آنجا فرو جستم ، و چون به ميان هوا رسيدم پشيمان شدم و ترسيدم « 5 » و به استغفار مشغول گشتم « 6 » و كلمهء شهادت مىگفتم « 7 » ، و هر دو پاى با خويشتن « 8 » آوردم و از سر جان برخاستم « 9 » و « 10 » چشم ( بر هم نهادم ) « 11 » تا صعوبت آن حال « 12 » نبينم . و چون بر زمين « 13 » افتادم « 14 » بيهوش گشتم و عقل از من زايل شد . چون با خود « 15 » آمدم هيچ « 16 » دردى و المى ( در اعضاى خويش نديدم « 17 » ) . ( جوارح و اعضا « 18 » را مجيدن ) « 19 » گرفتم « 20 » ، هيچ تفاوتى نديدم . برخاستم و بنشستم و برفتم . حركات برقرار و نفس به سلامت بود . خداى را شكر گزاردم « 21 » و سنگى برگرفتم ، و آن آهن كه « 22 » بر پاى من بود چون آبگينه شده بود از « 23 » شدّت سرما ، سنگ بر وى زدم و بشكستم و « 24 » طنين آن سنگ در كوه افتاد . من بترسيدم ، ( در حال برخاستم و بندها بر ساق بستم و در ميان برف مىرفتم تا به كنار آب رود « 25 » رسيدم كه در ميان آن وادى مىرفت . و ترسيدم ) « 26 » كه به آثار اقدام من در آن « 27 »
هامش
( 1 ) - مجا : خود را . ت : خويشتن را
( 2 ) - ت : و توكل
( 3 ) - مجا ، ت : ندارد
( 4 ) - مجا : با بند
( 5 ) - مجا : ندارد
( 6 ) - ت : شدم
( 7 ) - مجا ، ت : گفتن گرفتم
( 8 ) - ت : خويش
( 9 ) - مجا : برخاسته
( 10 ) - مجا : ندارد
( 11 ) - مجا ، ت : فراز كردم
( 12 ) - ت : حالت
( 13 ) - مجا : به زمين
( 14 ) - مجا : رسيدم
( 15 ) - مجا : خويش . ت ، م : خويشتن
( 16 ) - مجا : در خود هيچ . ت : در خويشتن هيچ
( 17 ) - مجا ، ت ، م : نيافتم
( 18 ) - مجا : در اعضا و جوارح .
( 19 ) - ت : و اعضاء و جوارح را بر مجيدن
( 20 ) - ت و م افزوده :
بر حالت صحت يافتم و
( 21 ) - ت : گذاردم
( 22 ) - ت : ندارد
( 23 ) - اساس : ندارد
( 24 ) - مجاو ت : ندارد
( 25 ) - ت : رود آب
( 26 ) - مجا : عبارت ميان دو پرانتز را ندارد
( 27 ) - مجا : بران