حكايت كرد كه من چون نامه « 1 » برخواندم و « 2 » و از حيات خود « 3 » نااميد « 4 » شدم گفتم : ايمن نتوان بود كه نامه را كسى ديگر بخواند « 5 » و او را از اين حال اعلام كند و بر قتل من اقدام نمايد « 6 » يا « 7 » ديگر بار « 8 » ( از آنجا بدين مهّم كسى ) « 9 » بيايد ؛ ( مصلحت من « 10 » آنست ) « 11 » كه هر تدبير و حيله « 12 » كه ممكن باشد در خلاص خود بكنم و هر مشقت و خطر « 13 » كه تحمّل بايد كرد به جاى آرم ، اگر راست آيد « 14 » و خلاص يابم ( زندگانى نو يافته باشم ) « 15 » و اگر ميسر نشود « 16 » سختتر از كشتن چيزى « 17 » نخواهد بود . پس در ديوارهاى قلعه تأمّل كردم : يك موضع رخنهاى بود كه اگر كسى خود را از آن رخنه فرو اندازد تواند ، امّا ميان آن رخنه و زمين سه هزار « 18 » گز بيش بود و در زير آن سنگ بسيار « 19 » بود كه « 20 » ممكن نبودى « 21 » كه اگر كسى بر آنجا « 22 » افتادى البته خلاص يافتى . آن جسارت نتوانستم كرد « 23 » . باز ( تأمّل كردم ) « 24 » : چندين روز برف باريده بود ( و در زير آن رخنه بر سر آن سنگها ) « 25 » تلّى بزرگ از « 26 » برف جمع شده . گفتم : ممكن باشد كه
هامش
( 1 ) - مجا : آن نامه . ت : من آن نامه را
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - مجا : ندارد
( 4 ) - مجا : نوميد
( 5 ) - مجا : ديگرى آن نامه برخواند . ت به جاى بخواند : برخواند
( 6 ) - ت : كند
( 7 ) - ت : تا
( 8 ) - مجا : بار ديگر
( 9 ) - مجا بدين مهم كسى از آنجا
( 10 ) - مجا : ندارد
( 11 ) - ت : گفتم مصلحت من آنست
( 12 ) - ت : هر حيله و تدبير
( 13 ) - مجا :
و هر خطر و مشقت
( 14 ) - اساس : آمد .
( 15 ) - مجا ، ت : سلامت يافته باشم و زندگانى نو باشد
( 16 ) - ت : نشد
( 17 ) - مجا : ندارد .
( 18 ) - چاپى : دو هزار
( 19 ) - ت : مسا ( بىنقطه )
( 20 ) - مجا : چنان كه
( 21 ) - مجا : نبود
( 22 ) - مجا : بران
( 23 ) - ت : كردن
( 24 ) - ت ، م : بهتر تأمل كردم
( 25 ) - مجا : و بدان سنگ كه در زير رخنه بود .
ت : و بران سنگ كه در زير آن رخنه بود
( 26 ) - مجا ، ت : ندارد