بر قوّت خود حمل كند و آن قوى را عارى هرچه تمامتر حاصل بود . ( و در اين معنى مىگويم ) « 1 » :
شعر « 2 »
مكن لجاج و عناد و منازعت با كس * كه آن خصال شمارند عاقلان ز عيوب
على الخصوص مكن با كم از خودى خصمى * كه باشغال « 3 » بود رزم شير بس ناخوب
بر او چو غالب گردى نباشدت آن فخر * تمام عارى باشد اگر شوى مغلوب
كمال خويش و هنر راهمى « 4 » صيانت كن * كه در مقابلت آيند ناقص و معيوب « 5 »
دوم - آنكه چون بر كارى اقدام خواهد كرد و در عملى « 6 » شروع خواهد نمود در آن تأمّل و تفّكرى تمام به جاى آرد و منافع و مضارّ « 7 » آن را با يكديگر مقابله « 8 » گرداند و سود و زيان آن را « 9 » با هم موازنه « 10 » كند ، و به وقت در شدن در آن كار از بيرون آمدن بينديشد ( چنان كه مىگويم ) « 11 » :
الفارسيه « 12 »
به كارى در شدن چون عزم كردى * ز بيرون آمدن اول بينديش
هامش
( 1 ) - مجا : ندارد
( 2 ) - اساس و م : ندارد . مجا : بيت ( متن از ت )
( 3 ) - مجا و ت : شكال
( 4 ) - مجا : يكى . ت : ازان
( 5 ) - م : ابيات را ندارد
( 6 ) - ت : عمل
( 7 ) - ت و م : و مضار و منافع
( 8 ) - ت : مقابل
( 9 ) - ت : را
( 10 ) - مجا : موان نه . ت : مقابله
( 11 ) - مجاوم : ندارد
( 12 ) - ت قبل از آن آورده است : العربيهفى به دو امرك فكر من عواقبه * قد قيل اول فكر آخر العمل