تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
احوال سؤال كرد . گفتم : سببى هست كه در خلوت « 1 » به حضرت « 2 » امير - المؤمنين عرضه دارم . فرمود تا خالى كردند و قصّه با او شرح دادم . ديدمش « 3 » كه « 4 » از خشم ( چون غنچه ) « 5 » در پوست نمىگنجيد و بيم بود كه چو گل جامه بر خود به درد . و چون شيرى « 6 » مىغرّيد و چون مار بر خود مىپيچيد تا گمان بردم ( كه بعد از اين او ) « 7 » به نفس « 8 » خود برود « 9 » . و از پيش او بيرون آمدم و معتضد « 10 » بعد از آن ( هرگز ذكر او « 11 » ) نكرد . فصل - در اين حكايت دو فايده است : يكى - آنكه مرد عاقل آن باشد كه تا تواند با هيچكس خصومت ( و منازعت اختيار ) « 12 » نكند و تا به صلح و لطف كارى ميّسر گردد به قهر و عنف « 13 » اقدام ننمايد و به قوت و شوكت غرّه نگردد ، و به استعداد و آلت فريفته نشود ، و با خويشتن همه ظفر در كالبد نكند كه هزيمت نيز در حساب باشد « 14 » . و هرگز با كمتر از خودى دست در كمر نكند و تكيه بر قوّت خود و ضعف او نسازد كه اگر قوى « 15 » قوى بر ضعيف « 16 » غالب شود او را « 17 » در آن زيادتى « 18 » شرفى صورت ( نتوان كرد ) « 19 » ، و اگر آن قوى را پاى « 20 » بلغزد يا در حركات او سهوى افتد يا سقطه « 21 » اى حادث شود آن ضعيف « 22 »
هامش
( 1 ) - مجا : به خلوت ( 2 ) - ت و چاپى : در خدمت ( 3 ) - مجا : و ديدم ( 4 ) - ت : ندارد ( 5 ) - از ت و چاپى افزوده شد ( 6 ) - مجا : شتر ( 7 ) - مجا : كه او بعد ازين ( 8 ) - مجا ، ت : به تن ( 9 ) - مجا : بدود ( 10 ) - مجا ، ت : او ( 11 ) - ت : ذكر او هرگز ( 12 ) - مجا : ندارد ( 13 ) - مجا و ت افزوده : بران . ( 14 ) - مجا ، ت ، م : بود ( 15 ) - از ت و م افزوده شد ( 16 ) - ت : ضعيفى ( 17 ) - اساس : و او را ( 18 ) - اساس : زيان . م : زياده ( 19 ) - ت : نگردد ( 20 ) - ت : پاپى ( 21 ) - م : سقط ( 22 ) - اساس و مجا : ضعف