احوال سؤال كرد . گفتم : سببى هست كه در خلوت « 1 » به حضرت « 2 » امير - المؤمنين عرضه دارم . فرمود تا خالى كردند و قصّه با او شرح دادم . ديدمش « 3 » كه « 4 » از خشم ( چون غنچه ) « 5 » در پوست نمىگنجيد و بيم بود كه چو گل جامه بر خود به درد . و چون شيرى « 6 » مىغرّيد و چون مار بر خود مىپيچيد تا گمان بردم ( كه بعد از اين او ) « 7 » به نفس « 8 » خود برود « 9 » . و از پيش او بيرون آمدم و معتضد « 10 » بعد از آن ( هرگز ذكر او « 11 » ) نكرد .
فصل - در اين حكايت دو فايده است :
يكى - آنكه مرد عاقل آن باشد كه تا تواند با هيچكس خصومت ( و منازعت اختيار ) « 12 » نكند و تا به صلح و لطف كارى ميّسر گردد به قهر و عنف « 13 » اقدام ننمايد و به قوت و شوكت غرّه نگردد ، و به استعداد و آلت فريفته نشود ، و با خويشتن همه ظفر در كالبد نكند كه هزيمت نيز در حساب باشد « 14 » . و هرگز با كمتر از خودى دست در كمر نكند و تكيه بر قوّت خود و ضعف او نسازد كه اگر قوى « 15 » قوى بر ضعيف « 16 » غالب شود او را « 17 » در آن زيادتى « 18 » شرفى صورت ( نتوان كرد ) « 19 » ، و اگر آن قوى را پاى « 20 » بلغزد يا در حركات او سهوى افتد يا سقطه « 21 » اى حادث شود آن ضعيف « 22 »
هامش
( 1 ) - مجا : به خلوت
( 2 ) - ت و چاپى : در خدمت
( 3 ) - مجا : و ديدم
( 4 ) - ت : ندارد
( 5 ) - از ت و چاپى افزوده شد
( 6 ) - مجا : شتر
( 7 ) - مجا : كه او بعد ازين
( 8 ) - مجا ، ت : به تن
( 9 ) - مجا : بدود
( 10 ) - مجا ، ت : او
( 11 ) - ت : ذكر او هرگز
( 12 ) - مجا : ندارد
( 13 ) - مجا و ت افزوده : بران .
( 14 ) - مجا ، ت ، م : بود
( 15 ) - از ت و م افزوده شد
( 16 ) - ت : ضعيفى
( 17 ) - اساس :
و او را
( 18 ) - اساس : زيان . م : زياده
( 19 ) - ت : نگردد
( 20 ) - ت : پاپى
( 21 ) - م : سقط
( 22 ) - اساس و مجا : ضعف