سفر كه كشيده يك حملهء مرا پاى نيارند « 1 » و دست از جنگ بدارند و سر خويش گيرند . و اگر لشكرى بىعدّ « 2 » و سپاهى بسيار بيايند و مهلت آن يابند كه مدتّى بياسايند و از كثرت ايشان ( من مقاومت ) « 3 » نتوانم كرد « 4 » اكثر ما فى الباب و اشدّ ما فى الحساب آن بيش نباشد كه از ايشان هزيمت كنم « 5 » و شصت « 6 » فرسنگ از پيش ايشان فراتر شوم و در بوادى و فلوات و مواضعى « 7 » كه مىدانم « 8 » در باديه مىگردم ، يك ماه و دو ماه ايشان را غافل مىكنم و ناگاه بر ايشان مىزنم و همه را هلاك مىكنم « 9 » . و اگر ايشان به غايت محترز و متيقّظ باشند و شبيخون و غدر « 10 » با ايشان راست نيايد « 11 » ( بارى « 12 » ظاهر است ) « 13 » كه « 14 » نتوانند كه در صحارى « 15 » و بوادى « 16 » و مفازات « 17 » و فلوات بر اثر « 18 » من طوف كنند و مرا بدست آرند . و اين موضع كه من نشستهام مقام ايشان برنيايد « 19 » و به علوفهء چهارپايان « 20 » فرو مانند اگر بسيار باشند « 21 » ، و اگر اندكى « 22 » فراخور آن موضع آنجا مقام كنند در نخستين روز به تيغ من كشته شوند و اگر نه از ناسازگارى آب و هوا ( و و با ) « 23 » هلاك شوند ، چون ( اعتياد « 24 » نكرده باشند ) « 25 » و در آب و هواى « 26 » بضدّ آن نشو
هامش
( 1 ) - مجا : ندارد
( 2 ) - ت : عدد
( 3 ) - مجا : من خود را قوت مقاومت . ت : من خود را طاقت مقاومت
( 4 ) - مجا ، ت : نبينم
( 5 ) - مجا :
شوم
( 6 ) - اساس : شست . ت : بيست
( 7 ) - ت : موضعى
( 8 ) - ت :
من دانم
( 9 ) - جز مجا : كنم
( 10 ) - مجا : ندارد
( 11 ) - مجا ، ت : ننشيند
( 12 ) - ت : ندارد
( 13 ) - مجا : ظاهر است بارى
( 14 ) - مجا : ندارد
( 15 ) - مجا و ت : صحراها
( 16 ) - ت : برارى
( 17 ) - مجا : ندارد
( 18 ) - مجا ، ت : برابر
( 19 ) - ظاهرا : برنتابد
( 20 ) - ت : خود و چهارپايان
( 21 ) - مجا ، اساس و ت : باشد
( 22 ) - مجا :
اندك
( 23 ) - مجا ، ت : ندارد .
( 24 ) - ت : اعقباى
( 25 ) - مجا :
معتاد نباشند
( 26 ) - ت : هوا