و نما يافته . در اين معنى تفكّر نماى و تأمّل فرماى : تا با اين كه لشكر خود را به مشّاق « 1 » و متاعب مكلّف گردانى و اموال بسيار و اسلحه و دوّاب بىشمار در تجهيز و استعداد ايشان نفقه كنى و عرضهء تلف و هلاك سازى مقصودى كه از قهر من حاصل شد وفا خواهد كرد ؟ « 2 » و من با اين همه خالى الدرّع « 3 » فارغ النّفس رابط الجأش « 4 » با ياران خود در خانهء خود « 5 » نشستهام و هيبت تو بدين سبب در اطراف جهان به نزديك « 6 » پادشاهان منخرق « 7 » مىشود .
و بر تقديرى « 8 » كه مظفّر و منصور باز گردند و مستأصل « 9 » و مقهور باشم در آن ظفر ، نه بر مالى قادر خواهى شد و نه حالى در جاه و مال تو زيادت خواهد شد . ( بعد از اين اگر ) « 10 » محاربت من اختيار مىكنى و منازعت من ترا مصلحت مىنمايد ( هر كه ترا ) « 11 » مىبايد بفرست و اگر ترك اين مخاصمت فرمايى « 12 » فرمان تراست .
شعر « 13 » :
من بارى جنگ و صلح را ساختهام * بر راه دو چشم تا چه فرمايى تو ؟
بعد از آن مرا به جهت استعداد سفر « 14 » معّد گردانيد و ده كس را از ياران خود با من بفرستاد تا به كوفه . من از آنجا به حضرت رفتم و و چون « 15 » به نزديك معتضد رفتم « 16 » از سلامتى نفس من تعجّب نمود و از
هامش
( 1 ) - ت : بمساق
( 2 ) - مجا : افزوده : يا نه
( 3 ) - از ت و متن عربى . ( اساس و مجا ) : خالى الزرع
( 4 ) - ت : الجاس
( 5 ) - مجا : ندارد
( 6 ) - ت : نزديك
( 7 ) - اساس : منحرف
( 8 ) - مجا ، ت : تقدير
( 9 ) - مجا : و من مستأصل
( 10 ) - ت :
اگر بعد از اين
( 11 ) - مجا : هر كرا . ت : هر كرا ترا
( 12 ) - مجا :
كنى
( 13 ) - مجا : بيت .
( 14 ) - ت : سفر استعداد
( 15 ) - مجا : چون
( 16 ) - ت : در رفتم